ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
99
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
و رنگ موى سر از حناء استفاده مىكنند و غالبا شبها حناء را خمير مىكنند و بسر مىگذارند و صبح بعد به حمام ميروند و مىشويند . براى اينكه رنگ حناء به بدن آنها سرايت نكند روى حنائى را كه بسر گذاشتهاند با هر كاغذ يا روزنامهاى مىپوشانند . به ياد دارم در سالهاى 27 - 1326 شمسى كه ما در كهياز به مدرسه مىرفتيم يكى از زنان خانوادههاى سرشناس كهياز كه در منزلشان روزنامه و كاغذ ديگرى پيدا نكرده بود از اوراق كتابهائى كه در خانه داشتند استفاده كرده بود . در خانهء آنها چند كتاب و قرآن خطى بود كه يكى از آنها گلستان سعدى بود به خط ميرزا ابو الحسن جندقى « مجنون » ( يغماى بعدى ) كه ما مدتى در مدرسه آن را مىخوانديم و از روى آن مشق خط مىكرديم . از چند جاى آن كتاب خطى برگهائى را كنده بودند . از پدرم ( مرحوم ) غلامحسين رحيمى سراغ اوراق كنده شده را گرفتم گفت : « پسرم برگهاى اين كتاب كاغذ حناى سر اين از خدا بىخبران شده ، اينكه چيزى نيست شنيدهام از برگهاى . . . خطى كه در خانه داشتند هم به همين منظور استفاده كردهاند . » ( نقل از يادداشتهاى شخصى ) ص 11 ، س 2 - ناصر خسرو در كوير : حق اين بود كه در مقدمه ضمن مقايسهء نوشتهء ناصر خسرو و صفاء السلطنه براى كاملتر شدن و بهتر شناختن اين منطقه از كوير مركزى ايران يعنى از خراسان به يزد و نائين از نظر و نوشتهء سياحان ديگرى كه از اين منطقه ديدن كردهاند يادى بميان آيد لسترنج در « جغرافياى تاريخى ، سرزمينهاى خلافت شرقى » با استفاده از : اصطخرى ، ابن حوقل ، مقدسى ، قزوينى ، حمد إله مستوفى ، و ياقوت حموى آورده است كه : « يزد در زمان قديم « كثه » نام داشت و چون نام يزد به شهر گذارده شد نام كثه را بر ولايت يزد اطلاق كردند و به آن حومه يا جومهء يزد گفتند . ابن حوقل در قرن چهارم دربارهء يزد گويد : مكانى خوش ساخت و مستحكم است . دو دروازهء آهنين دارد يكى را دروازهء مسجد گويند چون به مسجد نزديك است و اين مسجد در ربض پهناور قرار دارد . در يزد نهرى بود كه از كوه حوالى شهر كه قلعهاى بر فراز آن بود سرچشمه مىگرفت . روستاى آن با اينكه به كوير نزديك بود نهايت حاصلخيزى را داشت و ميوهجات فراوان آن به اصفهان صادر مىگرديد و در حوالى آن شهر معدن سرب وجود داشت . قزوينى دربارهء حرير يزد گويد : حرير بافان يزد سندس را در كمال خوبى و محكمى به عمل مىآورند و بساير بلاد صادر مىشود . حمد إله مستوفى گويد : « اكثر عمارات ظاهرى آن از خشت خام بود ، جهت آنكه درو بارندگى كم باشد و گلش به قوت است و شهرى نيك است و پاك و مضبوط حاصلش پنبه و غله و ميوه و ابريشم بود . امّا