اسد الله معطوفى
915
سنگ مزارها و كتيبه هاى تاريخى گرگان و استرآباد ( فارسى )
اما از ميان دلايل يادشده ، دو تا يعنى دليل اول و ششم بيش از بقيه به واقعيتها نزديكتر مىباشند . مخصوصا آنكه در كار منوگرافى ( مردمنگارى ) ميدانى نگارنده ، بوميان اين نواحى كوهستانى با ذكر وقايعى كه سينهبهسينه از نسلهاى گذشته به يادگار داشتند ، اين نظر نگارنده را تائيد مىنمودند . بعلاوه وقايع مندرج و ثبتشده در بعضى از متون تاريخى مىتوانند دليلى باشند بر اين استدلالهاى نگارنده . بدينجهت براى اثبات اين مدعا بويژه مسائل مطرحشده در بند اول ، استناد به مطالب تعدادى از نگاشتههاى متون تاريخى مينمائيم كه اشاره به وجود قلاع و دژهاى نظامى و پايدارى مردم گرگان از حدود 1000 سال پيش تا اواخر دوره قاجار نمودهاند . بعلاوه وجود اشكال و نقوش ابزارهاى جنگى بر روى تعدادى از سنگ مزارهاى مناطق كوهستانى و كوهپايهاى خود مىتوانند يكى از دلايلى باشند كه حكايت از حضور سرداران بزرگى كنند كه شايد روزگارى در اين مناطق دست به مقاومت در برابر نيروهاى قشون مركزى يا بومى حاكم گرگان ( استراباد ) مىزدند . حال به ذكر شرح تعدادى از اين وقايع با استناد به متون تاريخى مىنمائيم : دينورى در اخبار الطوال : « . . . در سال 80 ه ( حدود 1350 سال قبل ) پس از شكست ازارقه و خوارج در بصره ، يزيدين مهلب در فارس آنها را شكست و آنها نيز بدور عبد الله بن مامور گرد آمده و به گرگان رهسپار گشتند . سپس در روزى كه سخت باران مىآمد ، حربى بس گران شد و . . . » . 1 مروج الذهب : « . . . به سال 161 ه در عهد خليفه مهدى عليه او شورشى بس عظيم در طبرستان ( مازندران ) و جرجان ( گرگان ) بشد آنچنانكه زنان هم شوهاى ( شوهران ) عرب خويش را به قتل آوردند و چنان شد كه از حد گيلان و طبرستان تا تميشه ( سركلاتهء شهر كردكوى فعلى ) و جرجان از لشكر خليفه خالى گشت . . . پس از چندى مهدى عمر بن علاء را روانه گرگان نمود و هرچه از محمره ( سرخپوشان ) در آنجا بود پراكنده ساخت . آنگاه عبد القاهر ( رهبر شورشيان ) را بكشت » . 2 پس از اين واقعه اوضاع بقدرى وخيم شد كه سرانجام مهدى خليفه و سپس پسرش هارون هم به سال 180 ه شخصا به گرگان آمدند و : « سرخپوشان را كه كارشان در جرجان به پيشوائى عمرو بن محمد عمركى زنديق بالا گرفته بود بقتل رساندند » ، و پيكر مقاومتكنندگان را در دريائى از خون نشاندند . 3