اسد الله معطوفى
715
سنگ مزارها و كتيبه هاى تاريخى گرگان و استرآباد ( فارسى )
مورخه 919 ه . ق ( دوازدهمين سال حكومت شاه اسماعيل ، اولين سلطان صفوى ) متعلق به خواجه مظفر سيف الدين بن فخر الدين بتكچى است كه در آن ، واقف رقبات متعدد را براى وراث خود به تفكيك نام برده است . وى در بخشى از اين وقفنامه در زمان معرفى اين روستا مىنويسد : « . . . و تمامى قريه خواستهرود محدود مىشود شرقيا متصل به كوه معين كه مالك ندارد ، غرب و جنوب آن هم متصل به كوه بدون مالك ، اما از شمال پيوسته شده به قريه پادشاه قيلجه كه در تصرف عاليجناب دولتمآب خواجه غياث الدين على بتكچى است و قسمتى از آن هم پيوسته به شعبانىكلاته مىباشد كه در اختيار واقف مشار اليه مىباشد . . . » . اين متن چنين مىنماياند كه در آن دوران در شمال روستاى خواستهرود ( زيارت كنونى ) روستاى ديگرى بنام پادشاه قليجه هم بوده كه هماكنون از آن اثرى نيست . اين روستا مىبايد حوالى سرخچشمه فعلى يا اندكى در شمال آن واقع بوده باشد . نقل قول مردان مسن اين روستا در سال 1362 خورشيدى براى نگارنده كه روستائى هم در مناطق يادشده وجود داشته كه پس از آتشسوزى در آن در عصر رضا شاه ، اهالى آن پراكنده و عدهاى به روستاى زيارت رفتند ، مىبايد بقاياى همين قريه پادشاه قليجه بوده باشد . در وقفنامه ربيع الاول سال 941 ه . ق هم از : « يك حجر آب از مياه رودخانه كه مشهور است به حقابه پادشاه قليجه » نام برده شده است . پس از اين سند ، اسناد تاريخى موجود ديگر ، اكثرا متعلق به چند خانواده متولى امامزاده عبد الله روستاى زيارت است . اتفاقا تغيير نام روستا خواستهرود به زيارت بخاطر وجود همين امامزاده مىباشد . سرسلسله اين خاندان متولى ، دو برادر بنامهاى درويش الله داد و درويش حسين بودند . در قديمىترين فرمان موجود مربوط به اين دو برادر كه متعلق به سال 1077 و عصر شاه سليمان صفوى است ، چنين آمده : « . . . مقرر فرموديم كه احدى از داروغه و غيره به علت بيگار ، شكار ، طرح ، دستانداز و ساير تكاليف ممنوعه بهر اسم و رسم كه باشد و سرشمار ، خانهشمار و غير عوارضات طلبى از آنها ننمايند و عاليجاه بيگلربيگى استراباد امداد حسابى خدمهء آستانه مزبور تقديم بدارد » . در حكم ديگرى كه دو سال بعد صادر شد آمده كه اين دو شخص به همراه اولادهايشان به پايتخت نزد شاه سليمان رفته و از او خواسته بودند دوباره بر همان مسائل حكم صادر شده اول تاكيد نمايد . شاه مجددا حكمى صادر نمود كه در آن آمده : « چون درويش حسين و درويش الله داد رقاب و اولاد به