اسد الله معطوفى

1105

سنگ مزارها و كتيبه هاى تاريخى گرگان و استرآباد ( فارسى )

شمال آن‌را به راحتى آبيارى مىنمود . در مواقع پرآب هم شدت آب به حدى بود كه يك انسان را به راحتى با خود مىبرد . در وقفنامه مدرسه آقا محمد محسن موسوى استرابادى ( مدرسه محسنيه فعلى ) به سال 1296 ه از : « حقابه رودخانه قدمگاه خضر » نام برده شده است . 13 وجود اين آب و نيز « قلقل‌چشمه » ، « او شرشر » ( آبشار ) ، يك استخر و فضائى مشجر در حاشيه اين رودخانه ، محيط بسيار مصفائى را بوجود آورده بود طورى كه اهالى شهر در اوقات فراغت بويژه در ايام تعطيل به آنجا پناه مىبردند . اين محيط تا دهه سى خورشيدى و اواخر دوره رضا شاه هنوز مورد استفاده مردم بود . اعتقادات مردم نسبت به خواجه خضر در گذشته اعتقاد به حضرت خضر در فرهنگ عامه مردم ايران جايگاه ويژه‌اى داشت طوريكه در جاىجاى اين مرزوبوم هر قوم و ناحيه‌اى مسائلى خاص را به دو منتسب نموده بودند . به اعتقاد مردم شمال ايران خضر پيامبرى بود كه حيات جاويدان داشت ، راهنماى گمگشتگان بيابان‌ها ، برآورنده حاجات و يارىدهنده نيازمندان و درماندگان بود . در غرب و جنوب ايران ، مردم علاوه بر اعتقادات يادشده ، خضر به صورت يكى از نمادهاى ذهنى نيازهاى مادى در فعاليت‌هاى توليدىشان مثل بركت توليدات كشاورزى ، حافظ دام‌ها ، بركت‌دهنده فرآورده‌هاى دامى ، حامى كشتىها و صيادان ، دارنده شكار كوهستان‌ها و صاحب آب‌ها و چشمه‌ها محسوب مىشد . در حوزه كرمان سيماى اسطوره‌اى - مذهبى خضر مبتنى بر دامپرورى و كشاورزى بود و او را حامى گوسفندان و شير آن‌ها ميدانستند . مثلا در « محمدآباد مسكون » در حوالى جيرفت گندم نذرى جدا براى خضر مىكاشتند و يا گوسفند نر را نذر خضر مىكردند . در بسيارى از روستاهاى ديگر بركت خرمن را مربوط به خضر مىدانستند و بعضى از دراويش را خضر شكل تغيير داده مىناميدند و بر سر خرمن سهمى به آن‌ها مىدادند . در بسيارى از نقاط فارس نقش خضر بيشتر در توليدات كشاورزى نماد مىيافت و افسانه‌هاى مختلفى داشت . از جمله آنكه اگر خضر عصايش را به محصول يا خرمن خانواده‌اى مىزد باعث ازدياد و بركت آن‌ها مىشد . بعلاوه قدمگاهى هم در قصر الدشت شيراز هنوز به چشم مىخورد كه عوام سنگى را كه جاى دست يا پائى روى آن ديده مىشود ، متعلق به خضر مىدانند .