سيد حسين مدرسى طباطبائى ( گردآورى )

30

قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى )

يزدى كه خود شاهد عينى قضايا بوده و در آن سهمى نيز داشته است - خصوصيات آن را به اين شرح به دست مىدهد : « سلطان اسكندر دو سال متواتر قم را محاصره كرد و به جايى نرسيد . در سال سيم چون از ايلغار و روجرد و لرستان مراجعت نمود در آن سال قرا يوسف تركمان سلطان احمد را از ميان برداشته پادشاه آذربايجان شده و به نهاوند آمد و سلطان اسكندر در كاروبار و خندق ساختن و روجرد بود و آن را شهرى ساخت و قرار چنان بود كه روز ديگر جنگ شود و قرايوسف خسته شده و بازگشت و با تبريز رفت و سلطان اسكندر از عقب تا تو درود آورد و تا همدان ايلغار كرد و بعد از آن مراجعت نمود . خبر رسيد كه خواجه محمد قمى درد مفاصل دارد و صاحب فراش است . و مقسوم تركمان در سلطانيه دم دوستى مىزد . خواجه حافظ عرضه داشت سلطان كرد كه صلاح آن است كه سلطان به سلطانيه فرمايد و با مقسوم ديدار كند و عهد و پيمان نمايند كه به اتفاق امرا متوجه قم شوند و به صلاح كار آخر شود . بر آن مقرر شد و سلطان به سلطانيه رفت و جماعت امير عبد الصمد و خواجه حافظ و مير يوسف خليل و عبد اللّه پروانچى و امير چولپان شاه با لشكرى متوجه قم شدند و خواجه محمد چون صاحب فراش بود در صلح كوفت و چون به ده فرسنگى قم رسيدند ساورى و پيشكش پيش كشيد و امرا در دروازهء ساوه فرود آمدند اما در دروازها بسته و برقرار ، مردم دربارو ، و « خضر تيرگر » نامى بيرون مىآمد و گفتگويى آورد و برد مىكرد و مقصود آن بود كه مرض پاى خواجه محمد صحت يابد ديگر بنياد جنگ و محاربه نمايند . خواجه محمد حافظ اين حال معلوم كرد . يك بار اين ضعيف را پيش خواجه محمد فرستاد همراه « خضر تيرگر » و سخن آنكه اگر راست مىگويد و با ما سر صلح دارد خواجه مظفر پراهانى كه نايب و صاحب اختيار مهمات است