سيد حسين مدرسى طباطبائى ( گردآورى )

13

قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى )

كه فصل اخير مجمع الانساب نگاشته مىشد - بر خلاف ديگر قدرت‌هاى محلى كه هريك پس از چندى در قلمرو يكى از سلسله‌هاى آن دوره تحليل رفته بود - همچنان ادارهء امور اين منطقه را عهده‌دارى مىنمود « 1 » . در سال 764 كه اولياء اللّه آملى تاريخ رويان خود را به نگارش درآورد باز همچنان قم و مضافات در تصرف قدرت محلى بود « 2 » . پس از اين حافظ ابرو نيز در وقايع سال 793 در شرح ماجراى ورود شاه منصور مظفرى به قم از خاندان مقتدر محلى به‌عنوان « حاكم و صاحب سياست اين منطقه » ياد كرده و مىنويسد : « مدت‌هاى مديد و عهدهاى بعيد بود كه از آن خاندان كسى ظاهرا به ملازمت سلاطين و امراء مكلف نبود اگرچه برحسب صلاح با مجموع جوانب طريقهء اخلاص و دولت‌خواهى مرعى مىداشته‌اند » « 3 » . حتى در زمان تيمور نيز دست امراى او از اين نقطه به دور بود . پيراحمد ساده كه در سال 790 به حكومت عراق عجم منصوب شد « 4 » و خليل ميرزا - فرزند ميرزا ميران شاه و نوادهء تيمور - كه از 812 تا 814 عنوان امير عراق داشت « 5 » هيچ يك بر اين منطقه دست نداشتند . ابن شهاب يزدى در شرح

--> ( 1 ) . مجمع الانساب : همان‌جا . پس گفتهء كسانى كه قم را در اين دوره داخل قلمرو چوپانيان ( مرآت البلدان 4 : 255 و مصادر آن ) يا آل مظفر ( تاريخ جعفرى : برگ 190 ب و 180 عكس دانشگاه ) پنداشته‌اند درست نيست . ( 2 ) . تاريخ رويان : 196 . ( 3 ) . برگ 188 عكس 2689 و برگ 128 عكس 3732 دانشگاه . ( 4 ) . حبيب السير 3 : 442 . ( 5 ) . تذكرهء دولت شاه سمرقندى : 397 / مطلع السعدين 2 : 124 به بعد / مجمل فصيحى 3 : 207 / نسخ جهان آراى : 236 .