أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
22
فتوح البلدان ( فارسى )
رسول الله ( ص ) خواست در مدينه بازار بر پاى كند ، گفت : اين بازار از آن شما است ، و خراجى بابت آن بر عهدهء شما نخواهد بود . عباس بن هشام كلبى از پدر خود و او از جدش محمد بن سائب و نيز شرقى بن قطامى كلبى روايت كردند كه چون بختنصر بيت المقدس را ويران ساخت ، و از بنو اسرائيل گروهى جلاى وطن كردند و گروهى اسير شدند ، طايفهيى از ايشان به ناحيهء حجاز آمدند و در وادى القرى و تيماء و يثرب منزل گزيدند . در يثرب قومى از جرهم و بازماندگان عماليق مىزيستند كه نخلستان و كشت و زرع داشتند . پس ميان آنان مانده ، با ايشان درآميختند و شمارشان همواره افزون مىگشت و از جرهم و عماليق كاسته مىشد ، تا جايى كه اين جماعات را از يثرب راندند و بر آن مستولى شدند و مزارع و مرغزارهاى آن ، از آن ايشان شد و الى ما شاء الله در آن جاى بماندند . سپس ، كسانى كه از اولاد سبأ بن يشجب بن يعرب بن قحطان در يمن بودند ، سركشى و طغيان كردند و به نعمتهاى پروردگار كه فراوانى و رفاه زندگى به ايشان عطا كرده بود ، كفر ورزيدند . پس خداوند موشهاى بزرگى آفريد كه در سد ايشان نقب زدند و آن سد بين دو كوه واقع بود و لولههايى داشت كه هر زمان مىخواستند مىگشودند و آب به قدر حاجت و ارادهء ايشان جارى مىشد ، و آن سد عرم « 1 » بود . پس آن موشان به كار خود ادامه دادند تا عرم را شكافتند و خداوند تعالى باغهاى ايشان را غرقه ساخت و درختانشان را از ميان برد و اشجار آنان را به كنار و شورگز و اندكى سدر
--> ( 1 ) . لفظ عرم خود به معنى سد ، و واحد آن عرمه است ، و اين همان سدى است كه بنو سبأ در پايتخت خود - مأرب - بنا كرده بودند و به نام سد مأرب معروف شده است . واقعهء ياد شده نيمههاى قرن ششم ميلادى رخ داده است .