أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )

مقدمهء مترجم 24

فتوح البلدان ( فارسى )

قمرى است و ابتداء رؤيت هلال در شب است . » همهء حاضران به درستى اين گفته گواهى مىدهند و ابراهيم كار خود را اصلاح مىكند « 1 » . پس از قتل متوكل بساط خلافت مدتى كوتاه از آن منتصر مىشود و پس از او نوبت به المستعين مىرسد . بلاذرى كما كان ، مقام خود را در دستگاه مستعين و پس از او المعتز حفظ مىكند . ابن عديم در كتاب تاريخ حلب روايتى نقل كرده است كه بر حسب آن مستعين به سبب شعر نغزى كه بلاذرى در مدح او سرود ، صله‌يى عظيم برابر هفت هزار دينار براى وى ارسال داشت و پيام داد كه اين نقد را براى زمانهاى ديگر ذخيره كن ، زيرا ما دام كه من زنده‌ام معاش كفاف تو را جارى خواهم ساخت و چنين كرد . خليفه معتز تربيت فرزند خردسال خود عبد الله را به بلاذرى سپرد . اين عبد الله از آن دسته اطفالى بود كه امروزه ايشان را « كودكان استثنايى » مىخوانند . در خردسالى نابغه‌يى بود بزرگ و در شعر و ادب كم نظير . پاره‌يى اشعار كه از او به جاى مانده گواه بر صحت اين مدعا است . ياقوت به نقل از احمد بن سعيد بن عبد الله دمشقى معلم ديگر عبد الله بن المعتز داستانى ذكر كرده است كه از آن چنين برمىآيد كه بلاذرى خود خواستار استادى عبد الله بوده و اين خواهش خود را نزد مادر عبد الله مطرح كرده و مورد پذيرش قرار گرفته است « 2 » .

--> ( 1 ) . الصفدى ، صلاح الدين خليل بن ايبك . الوافى بالوفيات ، الجزء الاول . همين داستان را على بن هارون بن المنجم با جزيى اختلاف در كتاب امالى نقل كرده و ياقوت نيز از او روايت نموده است . ( 2 ) . ياقوت . معجم الادباء ، احمد بن سعيد بن عبد الله الدمشقى .