أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
56
فتوح البلدان ( فارسى )
نيز به ركوع روند و چون سجده كند ايشان نيز به سجده پردازند ، گفت : به خدا سوگند كه تا امروز اين چنين فرمانبردارى در هيچ قومى از اين سوى و آن سوى نديده بودم ، نه در پارسيان بزرگزاده و نه در روميان ذات القرون « 1 » . عباس گفت اى رسول الله مرا نزد اهل مكه فرست تا ايشان را به اسلام همى خوانم . پيامبر ( ص ) چون وى را اعزام داشت كس نيز به دنبالش فرستاد و گفت عمويم را نزد من باز گردانيد ، مبادا مشركان وى را به قتل رسانند . وى از بازگشت اباء كرد تا به مكه درآمد و گفت : اى قوم ، اسلام آوريد تا به سلامت مانيد ، فرجام كارتان رسيده است و در مشكلى بس عظيم افتادهايد ، كنون اين خالد است كه پايين مكه ، و اين زبير است كه بالاى آن جاى گرفتهاند و اين رسول الله ( ص ) است كه با مهاجران و انصار و قوم خزاعه همى آيد . قريش گفتند اين خزاعهء بينى بريده ديگر چه باشند ؟ عبد الواحد بن غياث از حماد بن سلمه و او از محمد بن عمرو و او از ابو سلمة بن عبد الرحمن و او از ابو هريره نقل كرد كه يكى
--> ( 1 ) . ذات القرون به معنى صاحبان قرون است و قرون جمع قرن و آن به مفهوم طره و كاكل زلف است . روميان را به خاطر طرههاى بلند زلفانشان چنين ناميدهاند . تمايز روميان از لحاظ شكل و رنگ مو سبب اطلاق چنين اوصافى به ايشان گرديده است ، چنان كه آنان را بنو الاصفر نيز مىناميدهاند كه به معنى صاحبان موى بور و زرد است ( بايد توجه داشت كه منظور از روم همان روم شرقى است كه مركز آن در يونان قرار داشته و روميان نيز همان يونانيان بودهاند . با اين مقدمات ترديد اندكى مىتوان داشت كه لقب ذو القرنين براى اسكندر مقدونى - يا به اصطلاح رومى - به خاطر چيزى جز « رومى » بودن و نحوهء آرايش و شكل زلفان نبوده است . ساير توجيهات در قبال اين توجيه ضعيف مىنمايد ) .