علي بن حامد الكوفي

40

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

( ص 19 ) چچ در بندان « 1 » داد و بحرب ايستاد « 2 » . بعد يك هفته حصاريان عاجز شدند و امان خواستند « 2 » ، و بعهد واثق بيرون آمدند ، و كليدهاء حصار بامراء چچ تسليم كردند . چچ ايشان را امان داد و بنواخت ، و ( f 21 b ) ايالت آن موضع هم « 3 » بوى مفوض فرمود ، و شحنه را از امناء نصب كرد . و روزى چند مقام كرد تا كار ولايت و شهر استقامت يافت « 4 » . قاصد فرستادن چچ بجانب برهمناباد براكهم لوهانه چون مهمات سيوستان بكفايت رسيد بجانب اكهم ملك لوهانه برهمناباد يعنى والئ لاكهه و سمّه و سهته مثال « 5 » فرستاد و بمطاوعت خود استدعا « 6 » فرمود . و بعد چند روز از مكران كه يزك « 7 » بر سر راههاى اطراف نامزد فرموده بود ، شخصى را با نبشتهاء اكهم بگرفتند ، كه بجانب مته ملك سيوستان در قلم آورده بود ، و در ضمن آن درج كرده كه : من پيوسته طريق الفت و هوا خواهى ورزيده‌ام « 8 » ، و هيچ وقتى با تو مخالفت نبوده است « 9 » و منازعت روا نداشتم . مكتوب « 10 » تو كه بر طريق مودّت ارسال افتاده بود « 11 » رسيد ، و بدان مباهات تمام ارزانى بود « 12 » . تا ما دام جمعيّت ما مستحكم باشد هيچ مخالفى پيرامن « 13 » ما نتواند گشت « 14 » . من به حكم التماس « 15 » تو مامورم ، و هر يك را باتمام رسانم . و تو پادشاه و پادشاهزادهء ، ميان ما و تو « 16 » موافقت است . مثل اين بسيار كس را افتاده است كه ازين ورطه پناه جويند ، و ترا اجازت است تا بهر موضع از ان نواحى به من يعنى برهمناباد تا درياى ديبل « 17 »

--> ( 1 ) ب س : در گرد حصار بنشست ( 2 ) اين جمله در نسخهء پ موجود نيست ( 3 ) پ : همه ( 4 ) پ : پذيرفت ( 5 ) م : امتثال ( 6 ) اين جمله در نسخهء پ موجود نيست ( 7 ) ب : پنر را كه ؛ س : برنگ ؛ ك : نيرك ؛ م : پنركه ( 8 ) پ : مىورزيدم ( 9 ) ب س : مخالف نبودم ( 10 ) ب پ ك : مكتوبات ( 11 ) پ : « داشتند » بجاى « افتاده بود » ( 12 ) پ : داشته بود ( 13 ) ب س : پيرامون ( 14 ) پ : نگردد ( 15 ) ك م : يحكم الناس ( 16 ) پ ندارد : و تو ( 17 ) پ : از ان نواحى به من ببرهمناباد يعنى دريا و ديبل ؛ م : از ان نواحى برهمناباد يعنى تا درياء و ديبل - مصحح گمان دارد كه « به من » مخفف « بمنواه » است ، كه در عرف عام آن را « بانبراه » گويند