علي بن حامد الكوفي

37

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

ورزند و سر بر آورده‌اند « 1 » . كارهاى نواحى راست مىبايد كرد . ما را درينوقت سامان مدد و معونت دست نميدهد . از مشغولى « 2 » غم كار خود به خود گرفتاريم « 3 » : پس چون قاصد مراجعت نمود ، و اين خبر به بجهرا رسيد ، و از استعانة ملك كشمير نوميد گشت ، با راى چچ بعهد وثيق صلح خواست ، و امان نامهء التماس كرد ، تا حصار خالى كند و خود بسلامت بيرون رود ، و كسى او را « 4 » تعرض نرساند « 5 » تا رانه بجهرا و اتباع او و طائفه متصلان و متابعان وى بجاى ايمن رسند « 6 » . چچ آن عهد ( ص 17 ) قبول كرد و ايشان را امان داد ، و از حصار بيرون آمد ، و با اتباع و متصلان بكوه كشمير عزيمت نمود « 7 » ، و چچ در حصار رفت ، و ملك بر وى قرار گرفت . نشاندن چچ مر نائب خود را بحصار ملتان و بالا رفتن او پس چون حصار ملتان مسلّم شد تَكْرِى را بر سبيل نيابت بملتان نصب كرد ، و خود « 8 » به « 9 » بتخانه منروى « 10 » رفت ، و بت را سجده كرد ، و صدقها داد ، و عزم بالا كرد . و رايان « 11 » برهمپور و كرور « 12 » و اشهار شرط خدمت را قيام نمودند . و از آنجا تا حد كنبه « 13 » و كشمير رسيدند . هيچ شاهى با وى مقابل نشد كه او را منع و زجر كردى « 14 » . مثال : ملك تعالى چون كسى را بزرگ گرداند ، همه رنجها بر وى آسان كند « 15 » و جمله مرادها در كنار او دهد . بهر موضع كه ( f 20 b ) مىرسيد ، مسلّم مى

--> ( 1 ) پ : آوردند ( 2 ) ب س ك م : مشغول ( 3 ) پ م : از مشغول خود غم كار خود بخور : ك : « كار بخورد » بجاى « كار خود بخور » ( 4 ) پ : بمال ايشان ( 5 ) پ ك م : نرسانيد ( 6 ) ب پ ك م : رسيد ( 7 ) پ : نمودند ( 8 ) ب پ م ندارد : خود ( 9 ) ب م ندارد : به ؛ س : بر ( 10 ) ب س م : مستزوى ؛ ك : مستروى ( 11 ) پ س ك م : واليان ( 12 ) ك : كروه ( 13 ) ب ح : كيسه ؛ پ ندارد ؛ س : ماتكيه ؛ ك : تاكيه ؛ م : ماكسير ( 14 ) پ : كرد ؛ س : كند ( 15 ) ب : گردد ؛ م : كرد