علي بن حامد الكوفي

32

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

( ص 44 ) نواهى ما است در حق ايشان تربيت فرموده شود ، و هر كه از فرمان ما تعنّد و تمرّد نمايد در دفع او تدارك فرموده آيد ، تا همگنان سر در ربقه طاعت آرند ، چنانچه هيچ مخالفى و منازعى در مملكت ما راه نيابد ، و امر ما را دافع و مانع نگردد . تقرير كردن بدهيمن ( f 17 b ) « 1 » وزير « 2 » سر بر زمين نهاد و گفت : بقا باد راى « 3 » چچ را ، و معلوم وى « 3 » گردد كه اين دار الملك و سلطنت در توليت يك راى « 4 » بود ، و ملوك او در مطاوعت و فرمان بردارى هميشه معتكف و مستعد مى « 5 » بودند . و چون اين مملكت براى اكبر « 6 » سيهرس بن ديوائج رسيد ، و از دست لشكر فارس مقهور و معدوم شد ، از وى به ساهسى « 7 » تحويل افتاد ، و هر چهار مَلِك را مقلّد طرفى فرمود ، تا در تحصيل اموال خزانه و حفظ ولايت جد بليغ واجب بيند « 8 » . و راى « 3 » بدين موجب « 9 » متفكر مى باشد ، و مىخواهد كه انديشه از خاطر عاطر راى « 4 » بر خيزد . و اين ترغيب حشم « 10 » است ، كه اگر اين حادثه مدفوع « 11 » نگردد ، باشد « 12 » كه از تداول روزگار ورطهء هائل حادث گردد كه اندفاع آن متعذّر شود . و چون ولايت مضبوط گردد و فراغ دل موجود باشد ، ملوك اطراف و سلاطين حدود ملتفت و ملازم خدمت گردند . و تحقيق « 13 » آنست كه چون بواسطه حشم دلير و پيلان مست ثبوت و سكون دل « 14 » باشد ، مسبّب الأسباب سببى سازد كه فتح و نصرت روى دهد ، و بر دشمنان و مخالفان ظفر يا بى . و من اميدوار مىباشم كه خدائتعالى اغصان و اطراف ممالك

--> ( 1 ) ب پ ك افزايد : وزير از حدود ممالك ساهسى راى ( 2 ) ب : برهمن وزير ؛ ك : بدهيمن وزير ، و هو الصحيح ( 3 ) پ س ك م : پادشاه ( 4 ) پ س ك م : شاه ( 5 ) ب ندارد : مى ( 6 ) ب س ك افزايد : ساهسى ( 7 ) پ : شاهسى ( 8 ) پ : بينند ( 9 ) س : بدينوجه ( 10 ) م : جسم ؛ پ : جسيم ( 11 ) ك : مرفوع ( 12 ) پ م ندارد : و باشد ( 13 ) پ : بحقيقت ( 14 ) ب س ك م ندارد : دل