علي بن حامد الكوفي
70
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
رايان « 1 » بجمع آرند و دفينه سازند ، تا باستظهار مال حشم قائم كنند ، و بواسطهء لشكر روى بخصم آرند « 2 » و نفس و جان بنام و ننگ در كار ملك كنند ، و الّا از وجه « 3 » مال خصم را دفع كنند ، كه مرد را « 4 » بواسطه مال همه كار « 5 » دنيا طراوت پذيرد ، و هر دشمن و قصاص « 6 » را به دو مندفع گرداند ، ( ص 61 ) و هم « 7 » زاد و راحلهء آخرت از وى توان ساخت . داهر گفت كه مرگ بنزديك « 8 » من دوستر « 9 » است از آنچه بر وجه « 10 » مذلّت سر به خدمت غيرى فرود آرم ، و اين عار چگونه توانم « 11 » كشيد ؟ رفتن محمد علافى عربى بجنگ ملك رمل پس مردى از علافى عرب از بنى سامة « 12 » كه عبد الرحمن بن اشعث « 13 » را بسبب گريختن از جنگ بكشته بود بترسيد ، و خود را بداهر پيوست « 14 » و با پانصد مرد عربى با وى بيعت كرده بود « 15 » . بدهيمن « 16 » وزير گفت كه هيچكس چنان شيوهء جنگ نداند كه اهل عرب . ( f 37 b ) علافى را استدعا فرمايد تا به حكم مشاورت اين معنى از وى استخبار كنى ، بدليلى نمايد « 17 » . داهر بر فيل نشست و بنزديك او رفت ، و گفت : « اى وجيه العرب « 18 » ، من جانب ترا رعايت مىكنم و ترا عزيز مىدارم ، تا چنين وقت « 19 » ما را از تو اعانتى باشد ؛ اكنون خصمى قوى حال « 20 » ظاهر شده است « 21 » ؛ راى صواب تو چه اقتضا مىكند ؟ ما را اعلام ده ، و از آنچه ميدانى و مىتوانى باز گوى » . علافى گفت : « راى « 22 » را ازين حال خوشدل بايد بود ، و هيچ انديشه
--> ( 1 ) پ س ك م : پادشاهان ( 2 ) ب : كنند ( 3 ) پ : وجوه ( 4 ) س : مر او را ( 5 ) پ : كارهاى ( 6 ) م : فضاحت ( 7 ) ب س ك م : همه ( 8 ) پ : بنزد ؛ س : نزد ( 9 ) ب س : دوستتر ( 10 ) س : بوجه ( 11 ) م : چگونم توان ( 12 ) م : اسامه ( 13 ) پ : اشعب ( 14 ) س : رسانيد ( 15 ) س : و پانصد مرد عربى با وى بيعت كرده بودند ( 16 ) ب س : برهمن ( 17 ) ب س : تا دليل نماند ؛ م : دليل نمايد ( 18 ) پ : وجه العرب ( 19 ) پ : من جانب تو رعايت مىداشتم تا در چنين وقت ( 20 ) م اينجا كلمه « ضمير » افزايد كه بى معنى است ( 21 ) ب پ س ك : خصمى قوى حالى شده است ( 22 ) پ س ك م : شاه