بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

74

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

[ داستان شمارهء ] : 49 يكى از ناخدايان كه به عمران لنگ معروف بود مىگفت : در سال 325 كه به كشتى سوار بوده از عمان به جده مىرفتم و چند كشتى ديگر نيز با كشتى ما همراه بودند يكى از روزها دچار باد سخت و شديدى شديم به قسمى كه مجبور گشتيم مقدارى از بار كشتى را به دريا بيندازيم ، كشتىها بعضى از جلو و برخى از دنبال حركت مىكردند ، همين كه بين كمران و . . . ( كذا ) رسيديم طوفان عظيمى برخاست و بادهاى هولناكى وزيدن گرفت ، لنگرهاى كشتى پاره شد كشتىها از لنگرگاه جدا گشتند و باد ما را به هر طرف مىبرد . كشتىهائى كه همراه بودند بعضى از عدن و برخى از غلافقه و عده‌اى از عثر آمده بودند ، در بين آنها جلبه‌اى « 1 » بود خيلى زيبا و نو كه از غلافقه آمده بود ، آن را ديدم كه باد و امواج دريا آن را به دامنهء كوهى كه درون آب بود ، پرت كرد سپس امواج دريا بر آن هجوم برده و آن را واژگون ساخت ، ديدم كه مردم كشتى با تمام محمولات آن درهم شده به دريا ريختند و احدى از آنان جان به سلامت در نبرد . [ داستان شمارهء ] : 50 يكى از حكايات عجيب دريانوردان داستان مردانشاه ناخدا است كه به بلاد فلفل و نواحى آن رفت و آمد مىكرد . اين شخص تا سن هفتاد سالگى اولاد نداشت از آن پس خدا پسرى به او داد كه اسمش را مرزبان گذاشت و به او محبت و علاقهء بسيار پيدا كرد ، او و مادرش را با خود به

--> ( 1 ) - در فهرست لغات كهنه در متن فرانسه مىنويسد : جلبه كشتىهاى بزرگى را مىگفتند كه در بحر احمر آمد و شد داشته‌اند .