بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

70

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

انداختيم . چون صبح شد فرمان داد لنگرهاى كشتى را كشيده و آن را براى حركت آزاد بگذاريد ، همچنان كرديم ، گفت بند لنگر بزرگ كشتى را هم قطع كنيد ، آن را نيز بريده و لنگر را به دريا رها ساختيم ، باز گفت فلان لنگر را قطع كنيد ، بالاخره به فرمان او شش لنگر را از كشتى قطع كرده به دريا افكنديم . چون روز سوم رسيد ابرهاى عظيمى مانند مناره نمايان شد و بر سطح دريا پراكنده گشت و طوفان مهيبى ما را فراگرفت ، هر آينه بار هاى سنگين كشتى را به دريا نريخته بوديم و دگل كشتى را قطع نكرده بوديم بدون شك در تصادف با اولين موج غرق شده بوديم . سه روز و سه شب طوفان ادامه يافت و كشتى بىلنگر و بادبان ما بر روى امواج كوه‌پيكر دريا بالا و پائين مىرفت و نمىدانستيم كشتى ما را به كجا مىبرد . روز چهارم باد و طوفان تخفيف يافت و تا پايان روز دريا ساكت و آرام شد . صبح روز پنجم دريا كاملا آرام بود و باد موافق وزيد . ما به اصلاح دگل كشتى و افراشتن بادبان پرداختيم و به راه افتاديم و به سلامت به چين رسيديم و به خريد و فروش كالاهاى خود مشغول شديم . پس از انجام معاملات و مرمت كشتى و نصب دگل تازه به جاى دگلى كه قطع كرده بوديم بادبانهاى كشتى را برافراشته به جانب سيراف روانه شديم . چون به نقطه‌اى رسيديم كه در آنجا با عبهره ملاقات كرده بوديم جزيره و كوهى را مشاهده نموديم ، عبهره دستور داد در آن مكان لنگر كشتى را انداختند سپس قايقى را با پانزده سرنشين به آب انداخت و به آنها گفت برويد به فلان مكان نزديك فلان كوه و فلان لنگر را كه در آنجا مىبينيد با خود بياوريد . اين دستور ما را به حيرت افكند اما