بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

61

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

شد كه نه خسارتى متوجه آن شود و نه خطر غرق شدن در آن باشد . صاحبان كشتى اظهار داشتند : بلى ما از اين بىاحتياطى كه كرده‌ايم و هنوز دچار مصيبت آن مىباشيم تجربه آموخته‌ايم فعلا شما را به خدا قسم مىدهيم كه اين نيمه جان ما را از اين بلائى كه گرفتارش شده‌ايم نجات بخشيد . در حال كسان ما خود را به آب انداخته و به خشكى درآمدند در همين هنگام ميمون‌ها نيز سررسيدند همين كه ديدند ما طنابهاى كشتى را براى آوردن آن به ساحل ، مىكشيم با ما دركشيدن طناب كمك كردند و كشتى به سرعت به ساحل رسيد و سرنشينان درماندهء آن با خوشحالى فراوان پا به خشكى گذاردند . صبح روز بعد محل ميوه‌هاى جزيره را به آنها نشان داديم و تا توانستند از آن ميوه‌ها خورده و از آب چشمه خود را سيراب ساختند و به تن‌هاى ناتوان خود نيرو بخشيدند . روز ديگر ميمون‌ها بنابر معمول با مقدارى طلا آمدند و ما آن طلاها را به اهل كشتى تقسيم كرديم زيرا خودمان به قدر كافى از آن داشتيم . هنگام حركت طلاهاى خود را در نصف كشتى كه به اختيار ما گذاشته شده بود بار كرديم . ناخداى كشتى نيز طلاها و اسبابهاى خود و بازرگانان را در نيمه ديگر كشتى بار كرده و توشهء راه را از محصول جزيره برداشته همگى سوار كشتى شديم ، همين كه باد موافق وزيدن گرفت به راه افتاديم تا به هندوستان رسيديم و هركس آنچه را كه سهم او شده بود برد . سهم طلاى هريك از رفقاى ما به يك مليون و يكصد و چهل و چهار مثقال رسيد . از آن زمان ديگر از بحرپيمائى بىنياز شديم - اين حكايت عجيب يكى از نوادر حكاياتى بود كه من در باب ميمون‌ها شنيده بودم