بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
56
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
در آن جزيره توقف كردم و از آنجا به كله رفتم . مدتى پس از خروج از آنجا به صاحب آن كشتى و مسافرينش برخوردم آنها سرگذشت خود را براى من نقل كردند و گفتند وقتى به ساحل دريا مراجعت كرديم ميمون مادهاى در كشتى ديديم كه در همانجا يك يا دو بچه زائيده بود ، صورت بچهها شبيه به صورت انسان بود سينهشان بدون مو و دمشان كوتاهتر از دم ساير ميمونها بود . اهل كشتى يك دسته گمان بردند اين ميمون از ملوان كشتى آبستن شده و ملوان به وسيلهء قايق فرار كرده است زيرا هيچ چيز از اسبابهاى كشتى مفقود نشده بود جز همان قايق و لوازم آن . بعضى ديگر عقيده داشتند كه ميمون ملوان را كشته و قايق را هم عابرين يا شكارچيان بردهاند . خلاصه قضيه همچنان مشكوك ماند ، ميمون و بچههايش را نيز از كشتى بيرون انداختند . محمد بن بابشاد مىگفت ملوانى كه اين داستان را براى او نقل كرده بود قوه بينائيش خيلى ضعيف بود علت را كه سئوال كردم گفت : ضعف چشم من از زمانى شروع شد كه با آن ميمون آميزش كردم و توقف زياد در دريا نيز باعث شدت آن گرديد . [ داستان شمارهء ] : 41 يكى از دريانوردان براى من چنين حكايت كرد : يك كشتى كه در درياى عمان به جانب صنف سير مىكرد در دريا غرق شد ، قريب ده نفر از سرنشينان آنكه به وسيلهء يك قايق نجات يافته بودند بر اثر وزش باد به جزيرهاى رسيدند كه آن را نمىشناختند . ناگزير به ساحل جزيره پياده شدند و بقيه روز را با خستگى فراوان - كه از مرارتهاى دريا حاصل شد . بود و قادر به حركت نبودند - در آن مكان گذرانيدند ، پس از استراحت