بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

48

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

مىفرستادم تا به او برساند و ده برابر آن را هم به آن كسى مىدادم كه اين امر را انجام دهد ، اما افسوس كه شماها همه‌تان متقلب و نادرست هستيد . آنگاه با ما وداع كرد و گفت برويد اگر باز هم نزد من بيائيد رفتار من با شما بدين‌گونه خواهد بود كه ديديد بلكه بيش از اين هم با شما نيكى خواهم كرد ، به ساير مسلمانان هم بگوئيد به سرزمين ما بيايند ما همه برادران مسلمان آنها مىباشيم . اما ديگر شما را تا كشتى مشايعت نخواهم كرد ، برويد به امان خدا . ما نيز با او خداحافظى كرده به راه افتاديم . [ داستان شمارهء ] : 33 مىگويند در بلاد زنگ بين كاهن‌ها غيب‌گويانى وجود دارند كه در فن خود فوق‌العاده ماهر مىباشند . يكى از ناخدايان كشتى براى ناخدا اسميعيلويه چنين حكايت كرده بود : در سال 332 به زنگبار سفر كردم يكى از غيب‌گويان زنگى از من پرسيد شما چند كشتى داريد ؟ گفتم شانزده كشتى . گفت در درياى عمان پانزده كشتى شما سالم مىماند و يكى از آنها خواهد شكست و از سرنشينان آن سه نفر جان به سلامت درخواهند برد و پس از دچار شدن به مشكلات و بلاياى بزرگى به وطن خود خواهند رسيد . ناخدا گفت : تمام شانزده كشتى در يك روز به راه افتاديم ، كشتى من آخرين آنها بود كه حركت كرد من كوشش مىكردم سرعت كشتى را زياد كنم تا به آنها برسم . روز سوم از دور در برابر خود تودهء عظيم سياه رنگى را در دريا مشاهده كردم كه چون جزيرهء كوچكى به نظر مىآمد ، با آنكه مايل بودم تندتر حركت كرده به كشتىها برسم ولى به ملاحظهء اجتناب از تصادف با آن توده از بازكردن شراع‌ها به‌طور كامل