بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

35

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

روى ستون گذارده و شروع به بريدن نمودند ستون حركتى كرد و بناى خزيدن گذاشت و معلوم شد مار عظيمى است . كارگران از وحشت و اضطراب پا به فرار گذارده خود را به آب افكنده به كشتى خود پناه بردند و جان خود را از آن خطر رهانيدند . [ داستان شمارهء ] : 27 محمد پسر بابشاد حكايتى را كه از علامهء نام برده شنيده بود براى من چنين نقل كرد : علامه از هندوستان از طريق دريا به چين مسافرت مىكرد . بامدادان هنگام نماز صبح براى تجديد وضو از جايگاه خود در كشتى فرود آمد همين كه به دريا نظر افكند بدون تأمل و تجديد وضو در حالى كه مضطرب و متوحش بود بازگشت و به عمال كشتى فرمان داد فورا شراع كشتى را باز كنند . چنان كردند ، باز گفت : هرچه در كشتى هست به دريا بيفكنيد سپس به طرف آب دريا نزديك شد باز هم با وحشت و ترس بازگشت و گفت : اى بازرگانان ! در نزد شماها چه چيز گرامىتر است ؟ آيا اموال خود را كه هزاران مانند آن را مىتوان بدست آورد عزيزتر داريد يا جان خود را كه مانندى براى آن نيست ؟ بازرگانان جواب دادند : مقصود تو چيست و چه اتفاقى افتاده است كه بدين‌گونه سخن مىگوئى ؟ باد ملايم است و دريا آرام و ما نيز در پناه خداوند متعال سلامت مىباشيم . علامه باز آغاز سخن كرد و گفت : شماها خودتان شاهد باشيد و سايرين نيز بين من و اين بازرگانان شاهد باشند كه من قبل از حدوث واقعه نصيحتى كه لازم بود كردم و نپذيرفتند اكنون من شماها را به خدا سپرده و مىروم . آنگاه به كرجىبان كشتى دستور داد تا كرجى را آماده ساخت