بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
21
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
اينكه از بوى تعفن لاشهها متألم شوند . كسى كه در ميان مسافرين كشتى باقى ماند همان مرد اسپانيولى بود كه در آن هنگامهء زنان فقط يك زن به او دست يافته و در سپيدهء صبح او را در نزديكىهاى دريا مخفى ساخته بود و برايش خوراك مىبرد . چندى گذشت تا جريان باد تغيير كرد و باد از جانب جزيره به طرف نقطهاى از هندوستان كه كشتى از آنجا به راه افتاده بود وزيدن گرفت . مرد اسپانيولى يكى از قايقهاى كشتى را كه فلو ناميده مىشد انتخاب كرد و شبانه آب و آذوقهء كافى در آن جاى داد . وقتى كه زن از قصد او آگاه شد دست او را گرفته به مكانى راهنمائى كرد كه معدن خاك طلا بود ، زن با دست خود مقدارى زمين را كاويد سپس هر دو باهم بقدرى كه مىتوانستند از آن خاك به قايق حمل كردند آنگاه سوار قايق شده پس از ده شبانهروز به همان بندرى رسيدند كه كشتى از آنجا به راه افتاده بود . مرد اسپانيولى در آنجا سرگذشت كشتى و پيشآمد آن را براى اهالى نقل كرد ، آن زن نيز همچنان با او زندگى مىكرد رفتهرفته زبان او را ياد گرفت و به دين اسلام درآمد و چند اولاد براى او آورد . روزى مرد چگونگى جزيره و زنانى كه در آنجا بدون مرد زندگى مىكردند از او پرسيد ، زن چنين حكايت كرد : ما زنان از اهالى كشور وسيعى هستيم كه داراى شهرهاى بزرگى مىباشد و به آن جزيره احاطه دارند ، مسافت ميان هريك از شهرها تا جزيره سه شبانهروز راه است ، تمام مردم كشور ما از شاه تا گدا آتشى را كه شبها در جزيره مشاهده مىشود ، مىپرستند و آن جزيره را خانهء خورشيد مىنامند زيرا مىبينند كه خورشيد از سمت مشرق آن برآمده و به سمت مغرب فرو