بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

18

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

خودشان دارند موجبات غرق كشتى و هلاك خويش را به دست خود فراهم مىسازند و با طوفان و انقلاب دريا در فناى خود كمك مىكنند انزوا را بيش از اين جايز نشمرد و مصمم شد كه خود را در ميان جمعيت آشكار سازد ، پس از مكان خود بيرون آمد و به جمعيت متوجه شد و گفت : اى مردم چه مىگوئيد ؟ آيا كشتى شكسته است ؟ گفتند نه . آيا سكان كشتى خراب شده است ؟ گفتند نه . آيا دريا شماها را گرفته است ؟ بازگفتند نه . گفت : پس چه مىگوئيد ؟ مردم گفتند : مثل اين است كه تو در اين كشتى با ما نيستى و انقلاب دريا و تلاطم امواج و تيرگى هوا و ناپديد بودن خورشيد و ماه و ستارگان را كه راه‌نماى ما بودند نمىبينى و مشاهده نمىكنى كه ما اكنون زير ستارهء سهيل قرار گرفته‌ايم طغيان دريا و طوفان هوا ما را محاصره كرده‌اند و بدتر از آن شعله‌هاى آتشى است كه افق را فرا گرفته و ما داريم به طرف آن آتش رانده مىشويم ، با اين حال غرق در دريا براى ما بسى بهتر از سوختن در آن آتش است ما از ناخداى كشتى تمنا كرديم كشتى را ميان ظلمت در آب واژگون كند تا غرق شويم و هيچيك از ما هلاك ديگرى را نبيند و اين بهتر از آن است كه در آتش سوخته و با چشم خود رنج و عذاب ياران خودمان را كه در آتش سوزان جان مىدهند نظاره كنيم . پيرمرد گفت : مرا نزد ناخدا ببريد ، چون كه او را پيش ناخدا بردند به زبان هندى به ناخدا سلام كرد ، ناخدا كه از مشاهدهء اين مرد ناشناس در عجب بود جواب سلام او را داد و از او پرسيد تو كيستى ؟ از بازرگانان مىباشى يا از كسان آنها ؟ زيرا ما ترا در ميان مسافران خود هنگام سوار شدن به كشتى نديده و نمىشناسيم . مرد جواب داد : من نه بازرگانم و نه از كسان آنها . ناخدا سؤال كرد : پس تو كيستى و چه