بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

16

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

هيچگونه باد تندى قادر نبود كشتى را از مسير امواج برگرداند و كشتى همچنان در اين جريان شديد به سوى ژرفاى هول‌انگيز دريا رانده مىشد . همين كه ساكنين كشتى دريافتند كه به طرف ستارهء سهيل روانند و شب‌تيره و تارى آنها را در برگرفته است به كلى دست از جان شسته و از زندگانى خود نااميد گشتند ، امواج عظيم دريا چندان مضطرب و پرهيجان بود كه گاهى كشتى را به ابر برده و زمانى به قعر دريا فرو مىبرد ، تمام شب را در ظلمت و تيرگى مه غليظ دريا گذرانيدند ، چون روز برآمد هيچيك از مردم كشتى نتوانست روز را از شب ظلمانى تميز دهد زيرا سياهى دريا و مه بىپايان فضا و بادهاى كدر و غبارآلود ، عالم را چنان در نظر آنان تيره‌وتار ساخته بود كه روز را از شب نمىشناختند . چون بدين‌گونه روز آنها به شب تار مبدل شد و كشتى آنان را به سوى مرگ و فنا مىبرد و خويش را از هر طرف در چنگال طوفان‌هاى شديد و امواج سهمگين و دريائى هول‌انگيز گرفتار ديدند ، باهم به وداع پرداختند و هريك بر وفق آئين خويش نماز گزارده آمادهء مرگ شدند . دو شبانه‌روز بدين منوال گذشت ، شب سوم از دور شعله‌هاى آتش عظيمى را در مقابل خود مشاهده كردند ، ترس و وحشت فوق العاده بر آنان مستولى گشت ، نزد ناخدا رفتند و بناى ناله و استغاثه گذاشتند و گفتند : ما غرق شدن در آب را از سوختن در آتش گواراتر مىدانيم ترا به خدائى كه مىپرستى قسم مىدهيم كشتى را در ميان امواج دريا غرق كن تا ما از مشاهده جان كندن دوستان خود در آتش رنج نبريم .