بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
109
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
خواربار خود كنيم بهتر از آن است كه آن را هم در دريا تلف سازيم . مرد عاقبت با ملاطفت بسيار زن را راضى كرد و خلخال را از او گرفت و فروخت و با قيمت آن جمعى غواص به خدمت درآورد و با آنها به جانب دريا رفت و شرط كرد كه فقط تا دو ماه براى او صيد كنند ، غواصها پذيرفتند و مدت پنجاه و نه روز به صيد مشغول گشتند اما آنچه صدف بيرون مىآوردند و مىگشودند چيزى در آن نمىيافتند شصتمين روز به نام شيطان به دريا فرو رفتند از قضا صدفى به دست آوردند كه داراى يك دانه مرواريد گرانبهائى بود و قيمت آن شايد برابرى داشت با تمام مايملك مسلم كه از اول عمر تا آن زمان به دست آورده بود . غواصها مرواريد را به نزد مسلم بردند و گفتند اين گوهر را به نام شيطان به دست آوردهايم مسلم آن را گرفت و خرد كرد و گرد آن را به دريا پاشيد . غواصها گفتند اى مرد ! اين چه كارى بود كه كردى ؟ تو آنچه داشتهاى از كف دادهاى و به فقر و فلاكت رسيدهاى اكنون هم كه چنين گوهر گرانبهائى كه شايد هزاران دينار بهاى آن بود به چنگ آوردى آن را سائيده و به دريا ريختى ؟ ! مسلم گفت : پناه به خدا مىبرم چگونه مىتوانم خود را راضى سازم و از مالى كه به نام شيطان به دست آمده استفاده كنم ، خداوند به اين مال بركت نخواهد داد و براى آزمايش عقيده و ايمان ماست كه خداوند آن را بدست ما داد . هرگاه من از آن گوهر بهره مىبردم ساير مردم نيز از من پيروى كرده و ديگر جز به نام شيطان به صيد مرواريد نمىرفتند پس گناه اين كار خيلى بزرگتر از سود آن بود . قسم به خدا اگر به جاى آن مرواريد تمام مرواريدهاى دريا نصيب من مىشد هرگز به آن دست نمىزدم . برويد و به دريا فروشويد و به اسم خدا و به بركت او به صيد