جعفر شهرى باف

494

طهران قديم ( فارسى )

مرد باشد چون بناى صحبتش با پير زال * گر به قوت رستم دستان بُوَد افتد ز پا پيش اهل دانش و بينش به چشم خويشتن * خون خود ريزى اگر خون كم كنى در امتلا * * ز حكمت اگر هيچ دارى خبر * غم خويشتن خور دگر غم مخور همى كن غذا آنقدر اختيار * كه در معده وقتى كه گيرد قرار شود هضم و زان تن توانا شود * نه چندان كز آن تخمه « 3 » پيدا شود چو از تخمه كارت به محنت كشيد * از او رغبت كاذب آيد پديد نميبايدت هيچ خورد آنزمان * كه ضعفت مضاعف شود بيگمان و گر رغبت صادق آيد ترا * غذا ساختن لايق آيد ترا چو پيدا شود رغبت صادقت * نباشد صبورى از آن لايقت رطوبات صفرا شود مشتعل * به معده چو از جوع شد مشتغل وز آن جمله زرداب حاصل شود * توانائيت زود باطل شود * * الا ايكه خواهى غذا آنقدر * كه از آن بُوَد نفع و نبود ضرر دمى بايدت كرد ترك غذا * كه باقى بود چيزى از اشتها مكن ميل اگر حافظ صحتى * غذا را بوقتى كه بىرغبتى * * غذائى كه چرب است از آن كن حذر * و گرنه رسد معده‌ات را ضرر

--> ( 3 ) . غرض از تخمه كرم معده مىباشد كه از غذا روى هم خوردن و دله‌گى حاصل ميگردد و يكى از نشانه‌هاى كرم معده گرسنگى پيوسته و ميل به غذاى مداوم مىباشد كه بايد به دفع و فرو افكندن كرم بپردازند .