جعفر شهرى باف

24

طهران قديم ( فارسى )

نهم ؛ درد بندها . دهم ؛ درد و الم . يازدهم ؛ خبط دماغ . دوازدهم ؛ ضعف بدن . سيزدهم ؛ غم و ملال . چهاردهم ؛ حكّه . پانزدهم ؛ قولنج . و اما از شانزدهم ؛ فرح و نشاط . هفدهم ؛ صحت بدن . هيجدهم ؛ قوت تن . نوزدهم ؛ دفع دردها . بيستم ؛ صحت بدن . بيست و يكم ؛ روشنى قلب . بيست و دوم ؛ قوت دل . بيست و سوم ؛ شادى و سرور . بيست و چهارم ؛ دفع صفرا . بيست و پنجم ؛ صفاى خاطر . بيست و ششم ؛ خلاصى از امراض . بيست و هفتم ؛ ايمنى از ترس‌ها . بيست و هشتم ؛ قوت قلب . بيست و نهم ؛ بهبود و شفا . سىام ؛ حكمش ساقط ، كه نه نفع و نه ضرر خواهد داشت . تعليم و تربيت اينها نيز سخنانى بود كه به خير دنيا و آخرت زيردستان به گوش آنها ميخواندند ، در اين تأكيد كه قبوليشان سعادت و بىاعتنائيشان خذلان ميآورد : كارها را با نام و مدد خواستن از پروردگار شروع بكنند تا به خير و عافيت انجامد . در كارها ميكنم و انجام مىدهم و امثال آن نگويند بلكه انشاء اللّه بر زبان بياورند . دندانها را مسواك كنند و روزه بگيرند و قرآن بخوانند كه اين سه كار حافظه را زياد ميسازد . سيب ترش و گشنيز و پنير و نيم‌خوردهء موش نخورند و در آب ايستاده نشاشند و نوشتهء قبرها را نخوانند و از ميان دو زن نگذرند و شپش را در راه نيندازند و پشت گردن را حجامت نكنند كه موجب فراموشى مىشود . بعد از پياده‌روى سوار شدن و سر در زير آب كردن و به سبزه‌زار نگريستن و خوردن در گرسنگى و آشاميدن در تشنگى و جماع كردن در رغبت و شستن سر با گل خطمى و نظر بر صورت زيبارويان و سخن گفتن با عالم را موجب رفع اندوه و الم بدانند .