جعفر شهرى باف

58

طهران قديم ( فارسى )

يكى عقب چادر و يكى عقب جوراب ، چارقدش گرديده ، شتابزده به جمع و جور كردن ريخته واريخته‌هاى خانه و اطاق و جابجا كردن اسباب ، اشياء ميپردازند ، يا آب از آب تكان نخورده ، خانمى و خانه‌دارى و نظافت كه « شرط اوليه پسند خواستگار بود » از سر و رويشان ريخته ، خانه و زندگيشان مرتب و منظم كه گوئى براى مهمان « كه خانواده‌هاى تهرانى جملگى خانه و زندگىشان همواره چنان بود كه گوئى براى مهمان آراسته شده است » چيده واچيده‌اند مىباشد . از ديدن خواستگار خوشحال و ذوق‌زده گشته ، مخصوصا دختر كه بجلو دويده ، جلفى و استقبال و تعارف نموده ، اشتياق آشكار نشان داده ، يا جاسنگين و استخوان‌دار و باخانواده و اصيل و دختر چشم و گوش بسته و از در و بام محفوظ شده و شرمگين و از ديدن خواستگار آشفته و هراسناك مىباشد ؟ همچنين در پذيرائى آنان سفره‌دار و بنه‌دار بوده وسائل مهمان‌دارى را مانند شربت و ميوه و امثال آن را در خانه داشته ، يا زيرگوشى يكى فرمان گرفته يكى به طرف دكان عقب سكنجبين و يكى سمت دكان عطار عقب قند و چاى و ذغال و تنباكو و آن يك طرف دكان سبزىفروشى دنبال ميوه دويده ، بىخانمانى و فقير آدم و بىدر و سفره ميباشند ، و در حرف و سخن متين و آرام و راعى ادب و محاوره بوده ، يا ميان حرف اين و آن دويده ، هردم سخن مخاطب را قطع كرده ، از شأن و شئونات خود و فاميل و كس و كارشان تعريف كرده ، تعريف و توصيف دختر ميكنند . آنها خواستگار اولشان بوده ، يا خواستگارهاى زيادى آمد و شد كرده نپسنديده‌اند . مطالبى كه مورد بحث و گفتگوى خواستگارها در مراجعت بوده محل تبادل نظر قرار ميگرفت . ديدن دختر بعد از مقدمات مذكور بر اينكه به خانه‌ى ( سردر آجرى ) كه نمودار ثروت و دارائى و شخصيت و شأن و جاسنگينى بود ، يا به خانه ( سردر خشتى ) كه