جعفر شهرى باف
43
طهران قديم ( فارسى )
خدمه و روضهخوان و نوكران امام حسين ! ارائه نموده به زبان مؤدبانه ( من مرد ، من مرد ) و بقول خودشان ( من . . . من . . . ) مىكند . امامزادهها و زيارتگاهها نيز يكى ديگر از اماكن تشخيص دختر بود ، بدينگونه كه آيا دختر به تنهائى يا همراه بزرگتر و سرپرست به زيارت آمده ، حواسش به زيارت و نماز و طواف و روضه و مانند آن بوده ، از جمعيت ، مخصوصا مردها احتراز داشته ، يا مخصوصا در ميان مردها لوليده ، خود را به ميان مردها انداخته ، به اين طرف و آنطرف دويده ، نذر و نيازهاى متعدد و اشك و زارىهاى مخصوص داشته ، سنگ و ريگ و مثل آنكه دليل حاجت داشتن و دانستن ندانستن چگونگى احوالات نهانى ، مانند عشق و دلدادگى مىكند به در و ديوارهاى آن چسبانده « 2 » ، قفل و دخيل به ضريح و در و پيكر آن بسته ، صورت باز و پوشيده نموده ، خود را به اين مرد و آن مرد ماليده ميچسباند . بعد از اينها در مهمانىها بود كه در جستجوى دختر بر ميآمدند و اين از سنگينپوشى ، سبكپوشى و سادگى و آرايش و متانت و سر و گوش بجنبى و بىاعتنائى ، حرص و ولع داشتن به خوراكى برمبناى ( هركه شكمش را نتوانست نگه بدارد پائين تنهاش را هم نميتواند ) و آرامش و هيجان و كمحرفى ، پرحرفى و وقار و خنده و ( كركر ) بى جا بنابر اصل ( نيش شل زن علامت شلى بند او مىباشد ) و قرار و آرام و رقص و جستوخيز و مانند آن معلوم ميگرديد ، كه خواستگار ميتوانست بمناسبت ميل هر جنس بر همجنس دختر مطلوب خويش را بدست آورد ، ولى آنچه مسلم بود آن بود كه هر آينه خواستگار خود نيز داراى هزار
--> ( 2 ) . نقاطى از بعضى اماكن مقدسه مانند ديوارهاى محراب و جرز و ستونى از آن بود كه مردم بر آن ريگ و سنگ ميچسباندند بر اين نيت كه اگر كامشان روا شود آن ريگ به ديوار ميچسبد و اگر نميشود قرار نميگيرد كه متولىها آن ديوارها را براى نگاهداشتن ريگ و زياد شدن مشترى امامزاده موم و شمع ميماليدند .