جعفر شهرى باف

37

طهران قديم ( فارسى )

بيمثال او ميافتد و از آنجا كه از آن دعوت جز خيال خفيف ساختن و نظر شرمنده كردن فاطمه را نداشته ، بر خلاف انتظار ، او را در چنان جاه و جلالى مينگرد كه حتى آسيه زن فرعون و مريم مادر عيسى كلفتيش ميكنند ناگهان رعشه‌اى سراپايش را گرفته ، قلبش از طپش افتاده ، از حسادت دچار چنان حالى مىشود كه از بالاى چهارپايه نقش زمين شده ، جان بجان آفرين تسليم مىكند ! و غريو شيون و فرياد از مجلسيان به آسمان ميرسد كه ناچار دست توسل به طرف خود حضرت فاطمه دراز ميكنند و جنابش ، مقنعه خواسته دو ركعت نماز بجا آورده ، دست به دعا برداشته بازگشت حيات عروس و تندرستى او را از خدا مسئلت مينمايد و دعاى او تمام نشده بوده كه عروس بر خود جنبيده ، جان بكالبدش بازگشته ، ديدگانش از هم گشوده بدامن حضرت مىافتد و از وى عذر تقصير ميطلبد و مجلسيان بشادى آن حالت بنشاط و سرور و دست‌افشانى و پايكوبى و طشت زدن و سينى زدن برآمده ، شربت و شيرينى تقسيم ميكنند و با خضوع و خشوع تمام نزد حضرتشان آمده ميپرسند از ميان اين خوردنىها و شربت و شيرينى كدام طعام و شربت و شيرينى است كه بعوض محبتتان خاطر شريفتان خشنود ميسازد . كدام شربت و شيرينى و طعام بُوَد * كه مىكند دل خاتون هردو عالم شاد و حضرت ميفرمايد كه طعام و شربتى كه همگى به يگانگى خدا و رسالت پيغمبرش ، پدرم محمد رسول اللّه ايمان بياوريد . بگفت شهد و طعامى كه جملگى با آن * ز دل كنيد خدا و رسول او را ياد كه همگى به قدم جنابش افتاده كلمه‌ى ( شهادتين ) بر زبان رانده مسلمان شده ، با بهترين وضع نشاط ملكوتىاى مجلس به آخر ميرسد و قابل ذكر است كه در ميان چند مجلس مذكور اين سنگين‌ترين و مجلل‌ترين مجلس زنانه‌اى بود كه برگزار ميگرديد .