جعفر شهرى باف

28

طهران قديم ( فارسى )

ناجورى و كثافت و نامرغوبى زن داشته و الحال با ديدن خانه‌ى ( سر در آجرى ) « 23 » دربان نوكردار كه در برابر خانم تعظيم ميكرده‌اند به وحشت و دلهره افتاده دست و پاى خود را گم كرده بود بدنبال مىخواند و از باغ خانه گذشته وارد عمارتى كه بعدها آن را قصرهاى قصه‌هاى هزار و يكشب تعريف ميكرد ميشوند و چند دهليز و راهرو را پشت سر گذاشته بتالار و از آنجا به اطاق خوابى كه شكل و شمايل و تخت و تجملات آن هوش و سرش ميبرد داخل مىشوند و زن نقاب از چهره برداشته ، چادر از سر افكنده بر ميرزا على كرم ظاهر مىشود كه ناگهان ماهى را در برابر خود مشاهده مىكند كه از زير ابر خورشيدى كه از پس ظلمت شب سر بيرون كرده است ! پس در حالى كه مبهوت جمال زن و حيران در كار خود بوده زن مخاطبش قرار داده ميگويد نه وقت تفكر و انديشه است كه چيزى از وقتش باقى نمانده آماده شده او را به اختيار درآورد و هنگام خروج ، زن مشتى اشرفى در مشتش ريخته ، مجددا در پوشش چادر رفته خدمتكارى را جهت راهنمائيش احضار كرده ، با مهربانى از او خداحافظى مىكند . ناچار از خانه بيرون آمده در پس ديوار با حالتى نزار كه آن احوال را در خواب يا بيدارى نگريسته ؟ ! اين چه ماهپاره بوده ، سبب آن رفتارش چه و برايش اين چه بدبختى بوده كه مدت صيغه را به آن مختصر نهاده ، چنان گنج بادآورده را با غفلت نادانى از دست داده با خود در تب و تاب بوده است ، زن را با همان هيئت و رفتار و پوشهء نقاب مشاهده مىكند كه از خانه بيرون آمده به طرفى ميرود ؟ كنجكاوىاش تحريك شده ، سايه بسايه‌اش به راه افتاده پيچ و خم چند كوچه و معبر را پشت سر مينهند ، تا زن به امامزاده سيد نصر الدين ( ناصر الدين ) رسيده داخل حرم شده بطواف بر ميآيد و آنگاه پيش روى ضريح ايستاده ، شيشه‌اى از

--> ( 23 ) . خانه‌هاى بزرگان را سر در آجرى ميگفتند .