جعفر شهرى باف

18

طهران قديم ( فارسى )

دريده‌اى مخصوص اين كار كه واجد شرايط و كار كشته‌ى زشت‌گوئى و مستهجن بافى بود قبا و عبا پارهء كثيفى را پشت و رو پوشيده ، شالى از طناب چند رجه بدور كمر بسته ، تنبانى كه بيشتر اندام پس و پيشش هويدا بود پوشيده ، شلوار پاره‌اى را كه پاچه‌هايش به صورت تحت الحنك « 9 » آويخته بشود ، بر روى پوست هندوانه يا قابلمه سياهى بسته ، آن را بجاى عمامه بر سر نهاده ، ريش و سبيل و ابروى مصنوعى از پشم بز كه يك طرف صورتش را پشم سفيد و طرف ديگرش را پشم سياه چسبانده ، از آن پشكل بز و سنجد و چس‌فيل بجاى جواهر آويخته بود از منبر بالا رفته آغاز سخن مينمود ! اول بجاى بسم اللّه و خطبه و صلوات چند شيشكى و ضرطه از بالا و پائين رها كرده از حاضران مطالبهء مثل آن مينمود كه صدا و كثافت كارها و بوى عفونت كه شكم‌هاى حضار براى اين كار آماده شده بود اطاق را اشباع مينمود و سپس چند سرفه و صدا از دو دهن برآورده ! چند اخ تف به در و ديوار اطاق انداخته شروع به حرف نموده روشن بود كه از چنين افرادى چه كلماتى به زبان مىآمد ، مزخرفاتى از اين قبيل در خور شأن و شرف و در حد شعور و معرفت خودشان كه تا كار به گريز به خاك سپردن و شيون زدن بر سر نعش او ميرسيد كه روضه‌خوان حالت گريه و ندبه گرفته مدرك دست مجلسيان داده مزخرفى ميگفت و سايرين هريك شبيه مهمل او كلمات زشتى كه از سرش گرفته از پايش در ميرفتند ناله و مويه سر داده عن دماغ گرفته اخ و تف‌ها لاى دستمالها كرده ، صداهاى ناهنجار از بالا و پائين در ميآوردند و روضه تمام شده ، نوبت به دعا و اينها هم دعاهائى بود كه با آن مجلس به پايان ميرسيد : اى مسهل سنا و فلوس و ترنجبين به حق شكم پر باد مجلسيان يبوست از

--> ( 9 ) . يك سر پارچه عمامه كه از آن جدا نموده از روى شانه به روى سينه اندازند ، عملى كه امامان جماعت هنگام نماز انجام ميدهند و كارى كه بر آن قائل به ثواب ميباشند .