جعفر شهرى باف
116
طهران قديم ( فارسى )
آن شروع ميگرديد ، مثل : سرش دراومد - باباش نيومد بيياد دوباره - بازم بكاره . . . ميداد بچه بيرون ميآمد و در اينوقت بود كه دايره ، تنبكها بر سر دستها آمده بزن و بكوبها شروع شده حاضران به اين اشعار مترنم ميگرديدند : آبستنم سى روزه * زير نافم ميسوزه خبر كنين ننهمرو * سيسمونىمو بدوزه به نومزهبازى اومد * به دس درازى اومد رفتم كه تا بجنبم * پريد به روى دمبهم مثال مشدى جولا * از اين لا و از اون لا . * * - آفتاب لب بوم بود * كه خدا بتولو به من داد باباش تو حموم بود * كه خدا بتولو به من داد سفرهش پر نون بود * كه خدا بتولو به من داد . * * - دادت چيچيه كولى قرشمال * مال همه زنها بوده اين حال - وقتى مياورد همبهتو بالا * ميخواستى بگى فردا ، نه حالا ! تخمه بو دادن يكى از كارهايشان هم در اين نمايشات تخمه بو دادن بود كه به رسوائى نامزدبازىهاى اينچنينى كه عروس خود را قبل از زفاف لو داده بود ترتيب ميدادند . اگرچه در ديگر اوقات هم انجام ميگرفت و اين تخمه هندوانه ، تخم گرمكهائى بود كه جمع كرده و شسته ، خشك كرده موقع اين نمايش و وقت بند و زير ابرو كردن عروس در شب عروسى او بو ميدادند ، كه با صداى شكسته شدن و دهن باز كردن تخمهها در ماهيتابه با قهقهه به عروس و كس و كار او خنده بزنند ! و در غير آن خندهاى به اين عقيده كه با آن كار تخمههايشان دهان باز مىكند ، مخصوصا در تخمهى گرمك . تفألى هم در آن داشتند كه تخمه بو دادن به اين صورت ، لبها را خندان و دلها را شادمان و غم و اندوه را از خانمان دور مىكند و تا خندههايشان هم از ته دل برآمده ، واقعىتر و تمامعيارتر