جعفر شهرى باف

109

طهران قديم ( فارسى )

بهترين مكان براى دختر همين خانه پدر مىباشد كه مانده ما هم رفع زحمت بكنيم ! ! كه اين به آن و آن به اين نگريسته ، صداى اعتراض زنها بلند شده ، فضول آقا با سرافكندگى اطاق را ترك كرده ، پدر عروس حرف خود را پس گرفته ، كار با خنده‌ى مجلسيان فيصله گرفت . بارى در اين موقع يعنى خاتمه‌ى كار عقد بود كه بزرگترهاى داماد مثل دائى و عمو دست داماد را گرفته به اطاق عروس برده پهلوى او مينشانيدند و اگر اين اولين ملاقات آنها بود تا چه حالت به ظهور رسيده عروس و داماد توافق سنّى و شكلى داشته دلچسب هم گرديده دلنشينشان آيد ، يا وصلهء ناهمرنگ بوده ، هريك طرف ديگر ديو و هيولا بنظرش آمده تا به كجا ختم بشود ؟ ! براى اين ملاقات يعنى اولين ديدار پس از باران نقل و خرده نبات و آب‌نبات پولكى و شاهى سفيد نيز عروس و داماد هريك جداگانه اعمال و سنت و دستوراتى داشتند كه بزرگترها به آنها آموخته بايد بمحض برخورد با طرف مقابل براى سعادت خود آن را به كار آورند ، از جمله آنكه قبل از هر كار پسر پاى راستش را روى پنجه‌ى پاى عروس فشارآورد كه عروس زبانش تا آخر به روى او بسته شده مطيع و فرمانبردارش باشد كه عين همين دستور را نيز كسان عروس به دختر ميآموختند و چه بسا دخترهاى زرنگ كه در اين كار تقدم جسته اين امتياز را مخصوص خود ميساختند . داماد به سينهء عروس و عروس به چشمان داماد نظر كند كه مهر پسر در دل دختر نشسته و چشم دختر جز شوهر مرد ديگرى را پسند ننمايد . اولين نظر را از توى آئينه به هم افكنند كه زندگانيشان صافى و بدون كدورت بوده باشد . اول پسر نقل به دهان دختر بگذارد و دختر در پذيرش آن كمى خود را كنار كشيده ، طورى كند كه پسر به طرفش كشاله رفته خود را بسوى او كشاند . پسر دست دختر را گرفته زير دست خود بگذارد و دختر با انگشت ، ران داماد را متأثر نمايد ، در معنى اينكه عروس زير دست داماد باشد و داماد همواره توجهش