جعفر شهرى باف

83

طهران قديم ( فارسى )

امير درويش را طلبيده دليل كوتاهى در كار را جويا مىشود و درويش ميگويد ، شال رو به اتمام و دليل نديدن آن اينست كه آن را پريان و از ما بهتران بافته ناپاك و تخم حرام نمىبيند ، كه اين نيز يكى ديگر از خواصش مىباشد ، تا وقتى كه طبق گفته‌ى درويش بافت شال به اتمام رسيده در طبق و آماده براى تقديم ميگردد ! و ساز و دهل و نقاره به ميمنتش بصدا در آمده ، بزرگان و شاهزادگان به استقبالش رفته وارد بارگاه شده ، روپوش از رويش كنار و درويش براى برداشتنش خم مىشود ، اما كسى جز طبق خالىاى نمىبيند ، و در اينجا چه كسى است بتواند انكار وجودشال بكند ، كه ابتدا انكار حلالزادگى خود نموده ، به اين صورت شال نبوده از طبق برداشته شده براى بستن بسر شاه ميآيد و درويش كلاه از سر پادشاه برداشته ، بر آن شروع به بستن شال مىكند و در هر خم و پيچى كه به خود ميدهد از سلطان نظر صور بستن آن كه گلش كدام طرف و بته‌اش كدام جانب افتاده ، چند ترك و چند جقه برايش بپيچيد ميخواهد و شاه كه دستور داده ، كار بستن آن بپايان رسيده ، با مبارك باشد درويش صداى مباركباد و تحسين و تعريف ديگران نيز بلند ميگردد ، اما پادشاه هر چه سر خود سبك سنگين مينمايد و در آئينه‌ى درويش كه جلووش گرفته بوده مينگرد چيزى بسر نمىبيند كه خود نيز نميتواند انكار بكند ! و حقيقت زمانى آشكار ميگردد كه درويش با پولها و طلا و جواهرات ناپديد گرديده به ريش پادشاه و اطرافيان خنده زده بوده است ! اين نمايش زيادتر به وعده نويدهاى دولت‌ها و تعريف توصيف‌هاى كارهاى نكرده و كرده‌ى كسى نديده و در دست اقدام‌هاى هرگز بثمر نرسيده به روى صحنه ميآمد كه حلالزاده نديده نمىبيند ، همراه معانى ديگر كه هر كس طبق فكر خود ميتوانست از آن برداشت بكند و از آن ضرب‌المثلى كه دروغهاى لباس حقيقت پوشانده را شال قدرت ميخواندند بوجود ميآيد كه ( حلالزاده نمىبيند . ) ! شرايط مطلوب در هر صورت اين دسته‌ها گروه‌هاى شادى و نشاطى بودند كه واقعا اسم ( مطرب ) را با رسمشان توأم ساخته ، جماعات فرح‌انگيزى كه مكتب نرفته و معلم نديده و خط ننوشته ، بغمزه مسئله‌آموز صد مدرس گرديده ، غم از دلهاى مرده زدوده ، هر صاحب عقده‌اى را به نشاط ميآوردند و معتقد بودند كه آنها براى آن دعوت ميشوند كه شادى و انبساط آورده جز