جعفر شهرى باف
79
طهران قديم ( فارسى )
مىشود و چون حرف كاسبيش مىشود ؛ در اينجا پس از اين كه برخاسته چند بوسه از سر و روى او برداشته ، مادرش دورش بگردد كه پشتبندش مىكند ، ميگويد كاسبيش هم اين كه ميتواند آب زرشك و آب آلو و سيب قندك و خيار دولاب داد بزند ، آن هم جورى كه همه باورشان بشود و هر طوافى توى كوچه چيزى داد بزند او هم ادايش را درميآورد و داماد گوش داده هر دم نيشش به بناگوشش ميرود و آب از چك و چولهاش سرازير مىشود و در ضمن گوش دادن و لوس كردن خود و كج و كوله نمودن اندام و سر و گردن كه با هر حرف مادر چيزى هم او اضافه مىكند . دستهايش را روى زانوهايش گذاشته شستهايش را دور هم ميچرخاند و پدر عروس كه نگاهش به شستهاى او ميافتد از مادرش سبب آن را ميپرسد ؟ جواب ميدهد اين شغل و هنر تازهاش مىباشد كه ياد گرفته ، برايش بسراغ زن آمدهايم ، و چون سؤال مىشود غير اينها كه گفتى كار ديگر هم از او برميآيد ؟ ميگويد : بله كه برميآيد ! از آنطرف هم ميتواند شستهايش را بچرخاند ! و بسلامتى شاه داماد همه كارهى همه هنرهساز ، ضرب و رقص مطربها به كار افتاده ، با آواز ( اى يار مبارك بادا ) پايان مييابد . نمايش شجاعت اين هم دو نمايش شبيه غيرت سياه و ابراهيم شلى بود كه در يك نمايش هفت نفر سرباز كاشى روانهء دستگيرى دو نفر ياغى ميشوند و با چه ادا و اطوار و ترس و لرز لباس رزم پوشيده هر يك چقدر اسباب جنگ و حربه ، از توپ و تفنگ و شست تير و طپانچه و نوقان و رولول و حتى سپر و شمشير و نيزه و تير و كمان همراه ميكنند و خرج راه و خرج جنگ و مواجب عقب افتاده و نيامده و انعام و جايزهء فتح نكرده مطالبه و دريافت ميكنند و با سلام و صلوات كه هر يك زن و بچههايشان چندين بار از زير آئينه قرآن ردشان « 44 » و برايشان اسفند دود ميكنند ، همراه موزيك و مزقان كه تا بيرون دروازه به بدرقهشان ميروند ، در حالى كه هر
--> ( 44 ) . هر مسافر را رسم بود كه از زير آئينه قرآن رد كنند ، به اين ترتيب كه آئينه و قرآن و كاسه و آب و بشقاب آردى در سينى گذاشته سه مرتبه از زير آن ردش كرده ، آب را پشت سرش پاشيده ، آرد را روز سوم يا پنجم برايش ( آش پشت پا ) ميپختند . آب علامت حيات و زندگى بود كه بسلامت مراجعت نمايد و آش رشتهء پشت پاى او هم به اين عقيده كه رشتهى پيوندش قطع نشده به زودى مراجعت كرده به متعلقات بپيوندد .