جعفر شهرى باف

70

طهران قديم ( فارسى )

النگو نميخواهد دستش كنيد ؟ ( مخا مخا ) يك جفت گوشواره نميخواهد به گوشش كنه ؟ ( مخا مخا ) يك سينه‌ريز نميخواهد دلش خوش باشد ؟ ( مخا مخا ) دو ريسه خلخال نميخواهد ؟ ( مخا مخا ) انقدر مهر نميخواهد آبرويش باشه ؟ ( مخا مخا ) انقدر شيربها نمىخواهد ؟ ( مخا مخا ) پول بنداندازان نمىخواهد ؟ ( مخا مخا ) پول حمام نمىخواهد ؟ ( مخا مخا ) پول حنا ؟ ( مخا مخا ) مخارج عقد ؟ ( مخا مخا ) خرج بزك ؟ ( مخامخا - مخامخا - مخامخا - مخامخا - مخا مخا ) و آنقدر عروسان چيز ميخواهند و مجلسيان دولا و راست شده مخامخا ميكنند تا همه بسان فنر به خم و راست شدن درميآيند و از فرط خستگى كه همه با هم خم ميشده راست نميشوند و روى هم مىافتند نمايش به آخر ميرسد . غرض آنكه به قدر ده دختر اسم و رسم‌دار سر در آجرى خرج بخواه از دامادان توقع و تمنا ميكنند و در آخر هم هزار منت بارشان ميكنند كه ما از آن جهت اين طور بىحرف و نقل و خرج و باج قبول كرديم كه دو حرام بهم حلال بشوند و رسممان نيست بابت دختر شوهر دادن چيزى خواسته حرف بزنيم ! نمايش سلمانى شب دامادى پسرى مىشود و پيش سلمانى ميرود تا سر و صورت خوبى از او صفا داده ، اصلاح تمام عيارى از او به عمل آورد و ميگويد پدرش او را پيش وى فرستاده است . سلمانى كه دوره‌گرد تركى مىباشد او را بر روى تخته سنگى كنار كوچه نشانيده ، لنگ پاره‌ى چند تكه‌اى كه هر تكه‌اش از لنگ و پارچه‌اى مىباشد بدور گردنش ميپيچد و از قمقمه‌اى كه بكمرش آويخته مشتش را آب كرده بوسط سرش كه ميخواهد آن را بتراشد ميريزد كه آب از اطراف سر و صورتش سرازير مىشود و با مالش دادن همراه فشار و قوت تمام كه گوئى ميخواهد كال و رسيدگى هندوانه‌اى ميان دو دست امتحان بكند سرش را رطوبت داده نرم مينمايد كه فريادش را به آسمان مىرساند و جهت آنكه اصلاح سفارشى از او كرده باشد تيغ زنگ‌زده‌ى كلفت شبيه چاقوى سلاخىاى را از بغلش درآورده به سنگى كه از توى جوى آب پيدا مىكند شروع به تيز كردن نموده آن را مثل چاقو با پشت ناخن كه تيز شده يا نشده امتحان و به چرمى كه از كمربندش آويخته شروع بمالش و گرفتن پليسه مينمايد و با لهجهء تركى فارسى با او شروع بگفتگو و پرس‌وجو مىكند و داماد را بسئوال و جواب ميكشد « * » :

--> ( * ) . - رسم بود كه سلمانىها با مشترى حرف ميزدند يعنى سر او را با نقل حديث‌ها و قصه‌پردازىها و امثال آن گرم ميكردند .