جعفر شهرى باف

42

طهران قديم ( فارسى )

طرف علما كه آماج بدگوئىهاى او شده بودند مورد تكفير واقع مىشود و خونش مباح و از طرف معتقدان به ايشان مورد شتم و ضرب شديد قرار ميگيرد نالان و ناتوان پناه بخانهء همين شاهزاده يعنى اعتضاد السلطنه كه از ارادتمندان او بوده ميبرد ؛ اطبّا برعايت احتياط او را از خوردن شراب منع ميكنند و شاهزاده هم بخدمتكاران توصيه مىكند شراب از دسترس او دور بكنند ، اما اين پرهيز هم از طرف قاآنى مانند ساير دستورات اطبا بىاثر مانده بهر صورت از آن استفاده و در نتيجه روز بروز حال حكيم وخيم‌تر مىشود و شاهزاده به منعش زيادتر مىافزايد و رعايت مىشود تا شبى حكيم پيشخدمتش را صدا زده ميگويد ميدانم كه من و تو هر دو از خوردن و آوردن شراب ممنوع گشته‌ايم ولى چه بخورم و چه نخورم امشب شب آخر عمرم مىباشد و خواهشى كه از تو دارم اينكه يك امشب را بدل و خواهش من بوده تمرد قول شاهزاده نموده به جرعه شرابى سپاسگزارم سازى و خادم كه به رقت آمده بوده شيشه شرابى در اختيارش گذارده مترصد احوالش مىشود . حكيم چند پياله‌اى كه نوشيده رنج و ناراحتيش تخفيف مييابد تكه كاغذى بدست گرفته چيزى بر آن نوشته زير بالشش گذارده ، اشكى افشانده ، بخواب ميرود ؛ صبح شاهزاده سراغ حكيم را ميگيرد و خادم جريان را معروض ميدارد و چون بر سر وى ميروند او را مرده مييابند و كاغذ را بدست آورده اين بيت را در آن ملاحظه ميكنند : شرمنده از آنيم كه در روز مكافات * اندر خور عفو تو نكرديم گناهى كه شاهزاده همان بيت را جوابگوى ملحدخوانان و رد نظريه آنان در كفر و الحاد حكيم قرار داده در چند نسخه استنساخ نموده جهت ايشان ميفرستد كه متفقا بر توحيد و ايمان و يكتاپرستى او رأى داده مجتمعا بر سر جنازه حاضر و او را با عزّت تمام تشييع كرده طبق رسوم بر او نماز ميكنند ؛ و سبب مرگش قصيدهء بلندى در مطلع ( آمد ببرم دوش يكى ساده پسر بر . . . ) بوده كه به تخطئهء يكى از روحانيون كه در آن تعميم نظر داشته سروده در اختيار مردم قرار ميدهد . خاطراتى از مسجد ترك‌ها مسجد تركها نيز دو خاطره براى نگارنده بجا گذارده است كه به قرار ذيل مىباشد : در زمانى كه روضه‌خوانى و تعزيه‌دارى حسين ابن على ( ع ) بطور آزاد برگزار و