جعفر شهرى باف
36
طهران قديم ( فارسى )
ميديدند و از اينرو هرگز كار و شكايت خود ، هر چند بزرگ و مشكل و تظلمشان هر چند سترگ به آنها نميبردند و ميگفتند اين نيست مگر ( آنچه از دزد باقى مانده به گير رمال بيفتد ) « 118 » و يك من رفته صد من « 119 » مراجعت بكنند . و بعضى هم كه عقيده داشتند آنها هم حق دارند ، بيچارهاند درآمدشان بخرجشان نميرسد مجبورند ، و آجانى كه سه تومان حقوق دارد چگونه بايد زندگى كند ، و اين غير از اين است كه خود نظميه يا ارباب بزرگترش ميگويد بايد از اين راهها پيدا كنى ؟ و رئيسش كه بايد حق بدهد از چه راه بايد تأمين بكند . ؟ !
--> ( 118 ) . ضرب المثل - دزدزدهها معمولا جهت پيدا كردن مال و دزد به رمال رجوع ميكردند كه او نيز مبلغى گرفته چيزى ميگفت و چه بسا كه گاهى ثلث و نيم بهاى مال را او به اجرت و خرج كار ميگرفت تا آخر كه خسته شده دست ميشستند كه ميگفتند هرچه از دزد مانده گير رمال ميافتد . ( 119 ) . سبك رفتن سنگين برگشتن ، شاد رفتن و غمگين آمدن ، عزيز رفتن و ذليل و خوار مراجعت كردن . . .