جعفر شهرى باف
27
طهران قديم ( فارسى )
به همين ترتيب اگر لشى عربده ميكشيد ، دستگيرش كرده سر چهار راه ، يا وسط ميدانى در محلهء خودش دمرش كرده آنقدر شلاقش ميزد تا صداى گه خوردماش بلند شده طلب بخشش نمايد ، تا الاغ طوافى كه سد عبور كرده بود بارش را برميگرداند و بلورفروش بساطى كه چينى ، بلورهايش را خرد ميكرد و ميوهفروش كه ميوههايش را در جوى ميريخت و صندوقها و جعبهها و بساطهائى كه از دكانها بيرون مانده بود بكميسرى ميفرستاد و همين رفتار بود كه ضرب شستى براى خرد و كلان مردم ناحيهء شش شده همه را سر جاى خود نشانيده بيمصرفها را به نظم و ترتيب و حقبدهها را به حق و حساب واميداشت و معلوم بود وقتى لشى مانند ( حسن گگوز ) « 87 » يا ( هفت كچلان ) « 88 » يا ( حسين رمضان يخى ) « 89 » يا ( عبد الله بىغم ) « 90 » يا ( محمد نايب ) « 91 » به زير باتون و شلاق و ته تفنگ بيفتد بقيه معلوم است چه رفتارى بايد داشته دستورات كميسرى را چگونه اجرا كرده پرداختىها را چگونه بپردازند . پس با اين قرار صبح شنبه بايد حق و حساب همه ، از دزد و قمارخانهدار و شيرهخانهدار و عزبخانهدار و مال بخر و جيببر و مال كرايه بده « 92 » و همه و همه حاضر شده ، با اسم و رسمدهنده تا موجب اشكال تشابه اسم نشود دور ميز رئيس كميسرى ريسه شده باشد و واى به حال يكى از دهندگان ميشد كه مقررى خود را نفرستاده جايش در اطراف
--> ( 87 ) . يكى از اوباش محلهء سر قبر آقا كه سردستهى باجگيران ميدان ميوه بود و كدام صاحب بارى جرئت داشته باشد كه از هر بار ميوهاش سربارى ( * ) اى به او تقديم نداشته بتواند بدون پرداخت حق خود ساختهى او بارش را وارد ميدان بكند ، با دستيارانى بىحياتر از خود كه بعناوين مختلف ديگر روستائيان را سر و كيسه ( * * ) بكنند . ( * ) . بهترين ميوه كه براى فريب خريدار روى بار قرار ميدادند . به سخن ديگر ( در باغ سبز ) يا گندمنمائى و جوفروشى . ( * * ) . جيبكنى . ( 88 ) . هفت برادر از سكنهى گذر حاج غلامعلى ، در جنوب سر قبر آقا كه چون همه كچل بودند به اين نام معروف بودند ، از جملهى باجگيران . ( 89 ) . يكى ديگر از گردنكلفتها كه امر او نيز از باجگيرى و تلكه قمار و مانند آن ميگذشت . ( 90 ) . لش و مزاحمى ديگر با تكيه كلام ( بىغمش ) كه براى خود از هر كاسب و دكاندار محلهى خود حقى معلوم كرده بود . ( 91 ) . پرروى دريدهاى كه به اتكاء پدرش كه نايب كميسرى بود خواب و راحت از مردم محل خود سلب كرده بود . لشوشى كه با متشابهان خود در بلواها به انگشت دولت تشكيل تظاهرات و مرده باد زنده باد داده به همان پشتگرمى مزاحم مردم ميگشتند . ( 92 ) . مكاريانى كه چهارپا به كرايه ميدادند .