جعفر شهرى باف

13

طهران قديم ( فارسى )

هر چه مكانى از كميسرى زيادتر فاصله داشت به همان نسبت از دستبرد و سارق بيشتر در امان بود و هرچه به آن نزديكتر بود زيادتر مورد دستبرد قرار ميگرفت ، تا آن حد كه خانه‌ها و دكانهاى نزديك كميسرى را كسى به نصف قيمت نميخريد و هرگز دزد و جيب‌برى گرفتار ( پنجه عدالت ! ) نميگرديد مگر آنكه در حق و حساب و سهميه كميسرى اختلاف پيدا كرده باشد و هرگز ( تك‌رو ) « 21 » و ( كف‌رو ) « 22 » و ( دخل‌زنى ) « 23 » بدام نمىافتاد مگر آنكه با آژان پست بدحسابى كرده باشد . خانه‌هاى فساد از هر نوع و هر صنف اگر دست از كار كشيده صاحبانشان ميخواستند به راه راست رفته آن را تعطيل كنند گرفتار دوسيه « 24 » سازى ميگشتند و سارقين اگر توبه كرده ، ندامت يافته بصراط مستقيم ميافتادند دچار و دستگير ميشدند ! در مرافعات و منازعات هميشه در كميسرى حق با كسى بود كه پرداختى زيادتر داشته باشد و محكوم كسى كه ته كيسه‌ى « 25 » سست و اطلاع از چگونگى وضع نداشته باشد . بهر تقدير از اين كميسرى تا امكان داشت كسى روانه‌ى نظميه و عدليه نميگرديد مگر ناشىها و بىاطلاع‌ها و مردرندها و بدبده‌ها و آفتابه‌دزدها و تازه‌واردها و امروز و فردا بكن‌ها و يا آنهائى را كه از طرف نظميه و مقامات بالاتر با اسم و رسم و نام و نشان خواسته شده بودند و ديگر جاى طفره و تبانى و امروز و فردا نميتوانست داشته باشد ، چه معلوم بود آنجا نيز كسى را احضار نميكنند مگر آنكه به اجبارى خورده و يا خوانده شده منشأ ( خير ) « 26 » بيشترى باشد . البته قرار و مدار گذشته با اشخاص و مقررى با افراد و اماكن تا وقتى قابل قبول بود كه وضع بسياق عادى و معمولى و براى كميسرى و رئيس و صاحبمنصبان « 27 » آن خرج و باج

--> ( 21 ) . سارقينى كه به تنهايى و بدون شريك و دستيار دزدى ميكردند . ( 22 ) . دزدى كه اسكناس درشت را براى خرد كردن به كسى عرضه نموده پس از گرفتن اظهار انصراف نموده در دادن و گرفتن پول خود مقدارى از آن را ربوده ( كف رفته بود ) . ( 23 ) . دزدانى كه براى خريد مراجعه كرده با گرم كردن سر فروشنده و چيزى دور از دست خواستن حواس او را پرت كرده پولهاى دخلش ميربودند . ( 24 ) . پرونده . ( 25 ) . مايه ، پول استطاعت پرداخت ، توانائى مالى . ( 26 ) . رشوه ، پرداخت‌كننده‌ى حق و حساب . ( 27 ) . صاحبمنصب يعنى افسر - از ستوان به بالا - درجات صاحبمنصبها ، ( نايب ) بود كه ستوان شد و ( نايب دوم ) كه ستوان دو و ( نايب اول ) كه ستوان يك و ( سلطان ) كه سروان و بعد از آن ( ياور ) كه سرگرد شد و همه اينها را صاحبمنصب ميگفتند .