جعفر شهرى باف

103

طهران قديم ( فارسى )

زير كه : وقتى يكى حكومت اصفهان خريده روانه مىشود و چون چندى از استقرارش گذشته چيزى نصيب فراشهايش نشده ، از اصفهانىهاى زرنگ نميتوانند گزكى بدست آورند شكوه بنزدش مىبرند و حاكم با حيرت بر بلاهتشان ميگويد كسى اگر خلاف نميكند از مطالباتتان وصول بكنيد ! كه فراشها بهم نگريسته يكى از آنان را حالى شده كه نبايد منتظر جرم و جريره‌ى افراد شده ، بلكه در صورت عدم وقوع خود بوجود آورند و هرچند تنشان را به طرفى روانه مىكند كه بهر كس نظرشان گرفت آويخته ادعاى طلب بكنند و صدا بلند شده كار به قضاوت حاكم ميرسد و حاكم كه حكم بر صداقت فراشها و محكوميت آنان داده ، با اين اضافه كه به فراش حكومت تهمت دروغ‌زده كه به خود حاكم زده‌اند و چوب و فلك‌ها به كار افتاده طلب فراشها وصول و مبالغ قابل توجهى هم نصيب حاكم مىشود و با آن حرف و ارائه‌ى طريق ميفهماند فراش و نه بلكه نوكر دولت از همه طلبكار مىباشد ! استاد حاجى سلمانى بعد از كوچهء فراشباشى ، طرف شمال بازارچه دكان استاد حاجى سلمانى بود كه هنوز مانند ساير همكارانش سنت قديمى شغل خود حفظ كرده بود ، يعنى سلمانى و دلاكى كه شامل سرتراشى و رگ‌زنى و دندان‌كشى و طبابت و زخم‌بندى و نشترزنى و مانند آن بود ، با عمل اصلاح سر و ريش توأم نگاه داشته بود . ساختمان دكانش قديمى با ديوارهاى كلفت آجرى و سقفى گنبدى شبيه سقف بازار و طويله ، مرطوب و نم‌كشيده كه رطوبت زمين تا كمر ديوار و نم‌طاق به رطوبت زمين رسيده بود ، با بقايائى از رنگ آبى ، در بعضى نقاط آن كه گويا در اوان جوانى و شروع دكاندارى به ديوارهاى آن زده بود ، همراه ريخته‌گىهائى از بعضى قسمت ديوارها كه كاهگل پوسيده و آجرهاى آن نمايان گشته بود ، و زمينى خاكى و آجر فرش پست و بلند كه بالاى آن با پاره آجر فرش و پائين آن با خاك هموار گشته و در شيشه‌اى كهنه با شيشه‌هاى كوچك يك وجب در يك وجب سالم و شكسته كه شكسته‌هاى آن را كاغذ چسبانده بود ، با راهى از آخر دكان بطاق