جعفر شهرى باف
95
طهران قديم ( فارسى )
كه هرگز از او ديده نشده بوده بر لبان آغا محمد خان مينگرند و دنبال آن فرمان صله و انعامى كه به گوينده تسليم نمايند و مىگويد : حرف اگر بود همين بود كه اين شاعر زد كه اگر تعريفم نكرد مسخرهام نيز ننمود كه بهتر از هر كس خود من بمعايب ظاهر و باطن خويش واقف ميباشم چه مىديدم شعراى پيش با تعريف توصيف بىجا دائر بر عقل و شعور و حسن و جمال و فضل و كمال و سخاوت و شجاعت ندارىام تا چه حد دستم انداخته ريشخندم مىكنند و اين شاعر تا چه حد حقيقتگويى كرده است . عمارت برليان كاخ برليان محل استراحت و خوابگاه احمد شاه بود و گاه غذاى خود را در همين كاخ صرف مينمود و چنانچه شايع بود بايد در هر استراحت دخترى تازهرسيده وى را بخواباند . روى اين سليقه و با محاسبهء دور انديشى ، بزرگان قوم ! تا هر يك بلكه دختر خود را بهمسرى شاه درآورند در فرستادن دختران خود راه مسابقه ميپيمودهاند . و غذاى خاصهاش از جوجه مرغهاى سه روز بوده كه جهتش آماده ميساختند . چون راوى مطالب بالا خالهام همسر يكى از درباريان بود ، روزى بعقل بچهگى از او پرسيدم كه شاه در هر وعده چند گوسفند مىخورد ؟ ! و او در جواب موضوع جوجهها و بقيهء ماجرا بميان كشيد . « 9 » شمس العماره و در آخر شمس العماره ساختمانى در هفت طبقه با محاسبهى زيرزمين ، با
--> ( 9 ) . در نظر اطفال آن زمان شاه چنان بود كه قدش تا لب پشتبام مىرسيد و زورش كوه را از جا مىكند و هر وعده غذايش چندين گاو و گوسفند بود و موقع حرف زدن يك دهنش آتش و يك دهنش آب بود و سرش را با تيغ طلا مىتراشيدند و آن را به جاى آب با شربت خيس مىكردند ! چنانچه ضرب المثل زير كه بچه دهاتىاى مىگويد ( خوش به حال شاه كه سرشو با اوديشو ( آب شيره ) خيس مكنن و با تيغ طلا ميتراشن ) ( * ) كه اگر تيغ طلايش قابل اعتنا نبوده اما مثل اين كه شيره بسرشان ماليدن « كه شيره بسر ماليدن معنى ريشخند و دست انداختن داشت » در اكثر از سلاطين صدق مينمود ! ( * ) در تراشيدن سر لازم بود كه قبلا آن را با آب رطوبت رسانيده مالش بدهند .