جعفر شهرى باف

89

طهران قديم ( فارسى )

دوازدهم سلطنت رضا شاه كه وليعهد ( محمد رضا ) به مرض حصبه و يرقان مبتلا شده اطبا از معالجه‌اش دست شستند ، كار به نذر و نياز و اطعام و مانند آن انجاميد و سر تا سر ماه رمضان فقرا و مساكين افطارها در آن اطعام شدند و پس از آن براى هميشه به تعطيل گرائيد . شرح مداواى ايشان در جاى خود خواهد آمد . عمارت حوضخانه عمارت حوضخانه كه از اسمش ظاهر است محل استراحت سلاطين سلف ، چنانچه در شهر اقامت داشتند ، با حوضى جوشان در زيرزمين آن كه رشته‌اى از آب قنات شاه را از آن عبور داده بودند ، با ماهىهايى فراوان در آن و تفأل و تطيرى دربارهء ماهىاى قرمز و سياه بزرگ كه هنگام ورود شاه هر گاه آن ماهى به طرف شاه مىآمد آن روز روز خوب او بوده وقايعش به خوشى و طبق دلخواه مىگذشته و هر گاه بر خلاف شاه شنا كرده پشت به وى مىرفته است روز نحس او بوده ، امورش نامطلوب مىگشته است ، با اين شايعه كه مظفر الدين شاه عاقبت فرمان مشروطه را با تفأل ماهى كه رو به او آمده بوده است توشيح مىكند . « 2 » عمارت موزه يا تخت طاووس عمارتى محل سلام زمستان‌ها و عمارتى كه چهل‌چراغ معروف در آن آويخته ،

--> ( 2 ) . از اين گونه تفأل و تطيرها زياد از سلاطين داشته‌اند چنان كه پادشاهى روزى را سعد مىگرفت و بهر كس كه جلو راهش سبز مىشد انعام مىداد و روزى را بئس ( با با و همزه و سين ، در معنى نحس و شوم ) كه به هر كس برميخورد حكم قتلش مىداد تا در روز بئسى كه پيرمردى سر راهش پيدا مىشود و حكم توقيفش را صادر مىكند و قتلش را به برگشت خود از شكار مىاندازد . آن روز شكار فراوانى صيد مىكند و عيشى كامل برايش حاصل مىشود و چون بازمىگردد پيرمرد را براى اجراى حكم احضار مىكند . پيرمرد از او مىخواهد تا انصاف بدهد كه آيا ملاقات او براى شاه شوم و بئس بوده است كه اين روز را چنان به كامرانى گذرانده است يا برخورد شاه براى پيرمرد كه در هر دقيقه هزار بار مرده و زنده شده است ؟ ! مىگويند موقع صدور فرمان مشروطيت پس از مشاوره‌ها ، استخاره‌ها ، فال‌ها و رمل و حسابگرىها شاه بيمار را وسيلهء تخت روان به حوضخانه مىبرند تا از حركت ماهى استمداد كند ! شاه بيچاره‌اى كه حتى از شنيدن رعد و برق بدنش از ترس بلرزه درآمده در زير عباى سيد بحرينى قايم ميشده و سيد بحرينىاى كه به همان خاطر صاحب مكنتى سرشار مىشود !