جعفر شهرى باف
81
طهران قديم ( فارسى )
گهها بخورد ! » كه كنت هم با خنده تصديق كرده موضوع ضرب المثل و ورد زبانها مىشود ! نظميه ( اداره ) اسم اين مؤسسه گر چه در ابتدا نظميه گذاشته شد اما هيچ يك از مأموران و مردم اين اسم را نپذيرفتند و ادارهاش خوانده به اسم اداره صدايش زدند و كلا كلمه اداره در اذهان مردم از نظميه شروع و شناخته شد و اسمى كه مردم بسيارى شيفتهء آن گشته ديوانهء عضويت آن گرديدند ، از آنجا كه بهترين البسه و كفش و كلاه متعلق به نوكرهاى آن بود كه مىپوشيدند و چشمگيرترين عوايد از طريق كلكبازى و دزدى گرگى به طرف آنها سرازير مىگرديد . پوشششان كلاهى پشمين با نشانى پهن ، شير و خورشيد ، برگ خرما و اونيفرمى زيبا و شلوارى گاليفه و چكمهاى ورنى « 139 » و كمربند و حمايلى چرمى و باتوم لاستيكى كه چوب قانونش مىگفتند در پهلو ، صورت ظاهريشان را تشكيل مىداد كه با هيبت و آبروى آن مىتوانستند بىآبرويىهاى بسيار بكنند ! اين اداره كه به جاى داروغهخانههاى سابق برقرار شده بود چندانكه كنت رئيس خارجى آن بر كنار شده دست خودمانىها افتاد بفوريت رنگ وطنى گرفته حدت و خشونتش با خلافكاران به سازش و همگامى با آنان تبديل يافته محل شراكت با دزد و رفاقت با قافله گرديد ، تا آنجا كه به سرعت آوازهء خلافكارىهايش در اذهان افتاده روى داروغهها را سفيد گردانيد ! از جمله افتضاحات آن اينكه حاجى كرمعلى نامى زوجى قاليچه ابريشمى و يك جفت شمعدان دانه نشانش به سرقت ميرود و با توصيه يكى از دوستانش به خانهء رئيس نظميه مىرود و وقتى به اطاق وى راهنمايى مىشود قاليچههاى خود را كوبيده به ديوار و شمعدانهايش را بر سر بخارى مىبيند كه هر چه رئيس نظميه دليل حضورش را جويا مىشود جوابى نمىآورد تا آخر كه در اثر سماجت بىاندازه او مىگويد براى حل دو معما آمده بودم كه جواب يكى را از قاليچههاى
--> ( 139 ) . چرمى اعلاء از جنس شبرو ، اما براق .