جعفر شهرى باف
58
طهران قديم ( فارسى )
بمالند و يا خم شده موضع را با تيزهها و لبهء سكوهاى آن ازاله كرده تميز نمايند و كوچك اندامها كه پاهايشان به اندازهء دهانهء نشيمن از هم گشوده نمىشد و اطفال كه از ترس سقوط در مستراح در گوشه و كنار آن روى زمين نشسته قضاى حاجت نمايند فضاى آنجا را بيش از پيش آغشته و كثيف بكند . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اگر پول لولئيندارىشان نبود چرا لا اقل با كاغذ پاك نمىكردند و جوابش اين كه اولا كاغذ تميز و سفيد ارزشمندتر از آن بود كه به مصرف بىارزشترين كارها و رفع پليدى برسد و در كاغذهاى نوشته هم امكان آن بود كه اسم خدا و پيغمبرى بر آنها نوشته شده معصيتش زيادتر از صوابش مىآمد و بعد از همه با كاغذ پاك كردن كار ارمنىها و خارج از اسلامها بود كه عملكننده در زمرهء آنان درمىآمد « 102 » و ارجح باز آن بود كه تا از دين برنگشته از كافران و نصارا و ارامنه نشده باشند از انگشت و تيزه و سنگ و كلوخ و آجر و مانند آن استفاده بكنند . چنان كه سر پا شاشيدن هم مخصوص سگان و نصارا بود كه مسلمان و مسلمان بچه نبايد بدان عمل كرده و در صورت وقوع در قيامت در صف اهل عذاب قرار مىگرفت ؛ در آن حد دقت كه براى اين گونه افراد يعنى با كاغذ پاككنها اهل ثواب همراه خود تا به آن كار دست نزنند . مقدارى سنگ و كلوخ آورده كنار مستراح مىريختند . « 103 » در هر صورت اين مستراحها هر چه بود عدهاى از آن متمتع ميشدند : اول متولى و سپس لولئيندار كه آن را اجاره كرده بود و سوم شاگرد لولئيندار كه آن را از اجارهدار به صورت مقاطعه كنترات نموده يا مزد مىگرفت و چهارم كود بخر و پنجم و ششم و هفتم و هشتم كودكش و رعيت و باغدار و محصولفروش كه همگى از
--> ( 102 ) . هر قطعه كاغذ پس از استفادهى نوشتن يا چاپ چندين بار ديگر مورد استفاده قرار مىگرفت به اين صورت كه مرتبه دوم توسط خانهدارها و كاغذجمعكنها جمعآورى مىشد و به عطار و بقال براى بستهبندى جنس فروخته مىشد يا آن را با جنس مبادله مىكردند و پارههاى آنها را از ميان زبالهها جمعآورى مىكردند كه به خرج كفاشها و پينهدوزها مىرسيد و آخر كه آن را خيسانده خمير مىكرده از آن مقوايى كلفت ناهموار براى نعلكى چسبان « - كسى كه با آن پاشنهء كفش درست مىنمود » فراهم مىكردند . ( 103 ) . سنگ و كلوخ پاك در صورت عدم دسترسى به آب ، از وسايل تطهير است .