جعفر شهرى باف

546

طهران قديم ( فارسى )

تاجر كه حمام توآبىاش يك ماه به يك ماه اتفاق نميافتاد ننگ و سرشكستگى بشمار ميآمد تا از ننگ آن با مرد سر بهانه‌جوئى گذاشته دو پا را در يك كفش كرده طلاق ميخواهد و تاجر را مستأصل مىكند . تاجر هر چه ميخواهد به او حالى كند كه حمام كارى هر شب حمال از جهت ندارى و آسايش خيال و عدم گرفتارى مىباشد و او كه در روز بايد با هزار جور مردم سر و كله زده شب تا سحر انديشه‌ى بده بستانهايش را داشته باشد نميتواند با او برابرى بكند زن را حالى نشده ابرام را زيادتر ميسازد تا تاجر بر آن مىشود آن را عملا اثبات بكند . پس صبح روزى سر راه بر حمال گرفته با دل‌سوزى كه تا كى بايد كسب و كار به اين دشوارى و شاقى داشته باشد و تظاهر بخير انديشى كه حاضر است سرمايه‌اى بطور قرض الحسنه در اختيارش بگذارد تا شغل سبكتر اختيار نمايد ، پولى در مشتش ميگذارد كه هر وقت توانست بدهد . حمال پول را گرفته در انديشهء چه كنم چه نكنم تا بفكرش ميرسد سبزىفروشى باز بكند و آن روز را تا شب بهر طرف در تهيه دكان كه كجا بگيرد و كجا نگيرد كه مرغوبيت و محليت داشته نداشته باشد دوندگى مىكند و شب تا سحر به همان خيالات كه ابزار و اثاثيه و سنگ و ترازو و جنس و بارش را چگونه فراهم آورد تا صبح شده آفتاب برآمده شتابان به عقب تصميماتش ميشتابد و لذا كار حمام شبش موقوف شده لنگ حمامى جلو اطاقشان آويزان نميشود . فردا و پس فردا و پسين و پسين‌ترين فردا و اينهفته و آن هفته ، هر شب بيك گرفتارى ، كه يك روز مثلا تره زيادتر آورده بود مانده و جعفرى كم آورده بوده مشترى رد شده بود و روز ديگر كه برعكس كرده باز به اشكال خورده بود و شب فكر آن مشترى كه راه نسيه را باز كرده ، آن دگرى كه برده حواسش را پرت كرده پول نداده ، و شبى خيالات ضرر كه جنسش فروش نرفته و شبى مايه بمايه شدن كه حلاج گرگ بوده چيزى عايدش نشده است و شب ديگر كه از جنسى سود برده از آن زيادتر بياورد و بالاتر از همه طلب حاجى آقا صاحب‌خانه كه قرض الحسنه داده سفارش استردادش را كرده است تا دو ماه و بالاتر كه از عمل بازمانده لنگى جلو اطاقشان آويخته نگرديده ، تا امر براى زن حاجى به صورت معما درآمده جريان را گوشزد حاجى مىكند و تاجر كه منتظر همين سؤال بوده