جعفر شهرى باف

49

طهران قديم ( فارسى )

درخت به حساب مىآمدند . به همين سبب هم بود كه هر واقعه‌اى از هر كس در شهر تا كمتر از ساعتى شايع مىشد و به اطراف مىرسيد و هر حكايت در اندك مدتى دهان به دهان گشته همه جا را پر مينمود . چه نقطهء ابهامى براى كسى از شخص مورد بحث باقى نمانده بود و همين بود سد راه اهالى در كارهاى زشت و ناپسند كه غرور و آبرويشان در گرو آن ميآمد ، چنان كه در تهرانى اصيل هرگز دزد و هيز و بدكارهء حرفه‌اى به نظر نميرسيد . جهت استنباط همين اثر هم بود كه هنگام ازدواج به پسران توصيه ميشد تا دختر از خانوادهء پرفاميل بخواهند چه معتقد بودند كه فاميل زياد براى دختر از بسيارى مفاسد اخلاقى او جلوگيرى مىكند ، لذا هر آينه دزد و هيزى يافت شده بود قويا از غربا و بيگانگان دانسته ميگفتند حتما كه بايد غربتى و ناآشنا بوده و چون ته و توى قضيه نيز برميآمد بهمانگونه بود كه تشخيص داده شده بود . صدق اين مدعا آنكه از ميان هزار فاحشه‌اى كه در زمان جمع‌آورى بدكاره‌ها از شهر گردآورى و به شهر نو اسكان داده شدند حتى يك نفر زن تهرانى در ميانشان ديده نشده بود و همين بود وضع سارقان كه در ميانشان يك تهرانى اصيل را نظميه نتوانست معرفى بكند ، از آنجا كه تعصب تهرانى تا آن حد بود كه يا چنين كسى را بستگان او نابود كرده سر به روى سينه ميگذاردند يا خود دوام نياورده خويشتن سر به نيست ميكردند . در تهران پول زير دست و پا ريخته ، كسى نيست جمع بكند رسول سوزن سنجاقى ، روستازاده‌اى بود كه در تهران صاحب همه چيز مىشود و چون كار و بارش تيار ميگردد كاغذى به ولايتش همدان نوشته در آن جملهء بالا را كه ( در تهران پول زير دست و پا ريخته ، كسى نيست جمع بكند ) آورده روانه مينمايد و طولى نمىكشد كه تهران را همدانى پر مىكند تا آنكه روزى يكى از آنها بنزد رسول آمده مىگويد : « پول كه در تهران نريخته بود هيچ ، به اغواى تو سرمايهء مختصرى را هم كه با خود آورده بودم بباد دادم و با او به ستيز برميخيزد . رسول در دفاع ، اول وضع حال خود را از موقعى كه حتى كرايه راه نداشته و پياده