جعفر شهرى باف

524

طهران قديم ( فارسى )

سرش از حرز « 121 » بيرون مىافتد نيمى از آن را تراشيده براى هميشه بدنمايش مىكنند . تعارفات معموله در حمام از دستورات و امور متداول اين بود كه در حمام هر وارد به ساكن سلام بكند و بعد از شنيدن جواب بود كه تعارفات و چاق‌سلامتىهاى مرسوم شروع ميگرديد از جمله تعارفات داخل خزينه كه چون آشنائى وارد ميگرديد آن كس كه در خزينه بود مشت‌هاى خود را به زير آب كرده بسم اللّه گويان به او تعارف مينمود و وظيفهء شخص وارد بود كه او نيز متقابلا مشت‌ها را به زير آب برده به طرف او سرازير بكند و اين به معنى صافى و صفا و مودت بود كه به يكديگر اظهار ميداشتند و چه بسا با همين عمل ساده دو بيگانه با هم دوست مىشدند . اين شعر نيز از شاعرى بنام خليفه رضاى اروسىدوز است كه در اين زمينه آورده است : به گرو داد همه پس خونه و پيش خونه را * - بسكه با آب حموم مردونه ، مهمون ميگرفت . « 122 » همچنين شوخى باردىها و بگوبخندها و خورد و خوراك‌هاى دوستانه به صورت دانگى « 123 » يا برد و باختى كه بيشتر در حمام انجام ميگرفت ، چنان كه گله‌گذارىها ، بگو مگوها و گاهى زد و خوردها هم در حمام واقع ميشد كه با لنگ‌هاى لوله كرده‌ى تر به جان هم مىافتادند و جنگ هفت لشكر راه مىافتاد . همچنين شوخىهاى ركيك يدى مانند انگشت به هم رساندن . لنگ حفاظ يكديگر را كشيدن و اسافل هم را بيرون انداختن و هو كردن و همينطور كشتىگيرى .

--> زمين كشيده چهار قل ( * ) و آية الكرسى بخوانند و خود را حصار يعنى از خطرات جنيان و زحمات آنان مصون بدارند . حصار به معنى ديوار است كه كسى به دور خود مىكشد و عمل حصار با كارد و خواندن آيات مذكور ديوارى است كه عامل به دور خود مىكشد و خويش را در پناه آن مىدارد . ( * ) سوره‌هاى قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ . قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ . قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ . ( 121 ) . خانه ، پناهگاه . همچنين به معنى تعويذ و دعائى است كه جهت حفظ از بلا با خود دارند . ( 122 ) . پيشكار كفاشخانه كه اشعار فكاهى سروده براى روزنامه توفيق فرستاده چاپ ميشد و طرفدارانى داشت . ( 123 ) . شريكى . به شركت .