جعفر شهرى باف

518

طهران قديم ( فارسى )

آخر دسته بيل ) « 107 » داشتند آن را مهمل نمىگذاشتند . ديگر حمام عروسى ، دامادى بود كه حمام يا ( قرق ) « 108 » شده نصيب فراوانى به حمامى مىرساند . يا حمام دامادى ، عروسى آزاد كه به هواى عروس يا داماد و شربت و شيرينى آن « 109 » اهل محل نيز در آن ريخته ازدحام ميگرديد .

--> كم شده يا به او نسيه نداده يا چاى او را قهوه‌خانه دير مىرساند و مىگفتند مثل اين كه چوب خطش پر شده است . ( 107 ) . از اول دسته بيل تا آخر دسته بيل براى آنهائى بود كه وسواس غسل داشتند و آن را پيوسته و مكرر ميكردند كه اطرافيان مىگفتند ، بهتر است همه دسته بيل را يك مرتبه نيت بكند . به اين مأخذ كه روزى مردى با دسته بيل پر از چوب خط و چاقوئى به حمام رفته وارد خزينه شده شروع به غسل مىكند و با هر غسل يكى از خطهاى دسته بيل را محو مىكند و معلوم مىشود خطها نشانهء جنابت‌هائى است كه به عمل آورده است و در اثر نداشتن فرصت يا پول خود را تطهير نكرده براى آن كه تعداد آنها را فراموش نكند و چون دستش به آب رسيد چيزى از غسل‌ها را به جا نگذاشته باشد روى دستهء بيل علامت گذاشته است . تا يكى به او ميگويد : لازم به اين همه زحمت نبوده كه به اين ترتيب غسل‌هايت تا بسته شدن حمام هم تمام نمىشود و مىتوانى اينطور غسل كنى كه وقتى سر به زير آب ميبرى نيت كنى : غسل ميكنم غسل جنابت از اول دسته بيل تا آخر دسته بيل قربتا الى اللّه ! . ( 108 ) . قرق حمام يعنى حمام دربست و مخصوص . چون بزرگى خيال حمام داشت و نمىخواست مزاحمى داشته باشد و يا خانوادهء اعيانى ميخواستند به حمام بروند كه غريبه در ميان آنها نباشد و يا كسى كه از برخورد آدم بيگانه و ناباب با زن و بچه خود احتياط ميكرد و يا حمام دامادى و حنابندان و بنداندازان عروسى و حمام پاتختى بود ، حمام را براى يك يا چند ساعت يا تمام روز قرق و آن را از حمامى اجاره ميكردند و در آن را بسته كسى را راه نمىدادند . ( 109 ) . در تمام سور و سرورهاى عقد و عروسى و زايمان و ختنه سوران و امثال آن براى عروس و داماد يا زائو و طفل ختنه شده ، شربت و شيرينى و ميوه به حمام ميرفت كه گاهى مشمول دهان‌گيره‌ى قبل از ظهر و ناهار ظهر و عصرانه هم ميگرديد ، در آن مقدار كه نه تنها مهمانان را كفايت مينمود بلكه اطرافيان و كاركنان حمام و خارج حمام را هم كافى بود . گاهى با اين حمام‌ها بود كه مطرب ، لوطى و ساز و دهلى هم دعوت و جشن و سرور تكميل بشود . از اين جهت مردم براى اين حمام‌ها سر و دست مىشكستند كه غالبا اعتنائى هم به قرق نمىكردند و خود را در آن مىانداختند . حمام‌هائى را هم كه غريبه‌ها را راه نمىدادند مردم حسرت زده بيرون آن اجتماع ميكردند و زبان به گوشه كنايه و هرزه‌گوئى و دشنام و ناسزا مىگشودند ، از جمله با ديدن طبق‌هاى شربت و شيرينى كه بگويند : افاده‌ها طبق طبق - سگا به دورش وق و وق . يا اين كنايهء حسرت‌آميز : قربون . . . ش كه سبزه بخته ! پارسال تو كوچه تاپاله مىبسته - امسال تو حموم بر سر تخته !