جعفر شهرى باف
490
طهران قديم ( فارسى )
به بالا و از بالا به پائين به روى پاها ، رانها ، سينه ، ساعد و بازوهاى او به قدم زدن و تكان دادن خود به طرف پائين تا فشار را زيادتر كرده باشد ميپرداخت كه در اين عمل هم بود كه وزن دلاك و فشار پا و ترس شكستگى دندهها و صندوقه سينه كه طبعا نفس را در اندرون دچار خفقان مىنمود مشترى را به حالت طبيعى برگردانده از خجالت خلاص و از التهاب هوس دور مىنمود . علاج نعوظ چون گرفتارى نعوظ از ابتلائات بشمار آمده ، بلائى بود كه وقت و بيوقت گريبانگير ميآمد ، دستوراتى براى خلاص از آن آمده بود از جمله آنكه چون كسى بىموقع مثلا هنگام نماز و مثل آن دچار چنين حالت شود ، بايد ياد بدهكارىهايش نمايد ، يا طلب سوختىهايش را به نظر آورد ، يا به گرفتارىهايش فكر بكند ؛ بفكر مردن و اموات بيفتد . شب اول قبر و فشار كفن و دفن و سؤال و جواب انكر و منكر را مجسم نمايد ، قيامت و حشر و نشر و مارهاى غاشيه و عقربهاى جراره را به فكر بياورد ، لاكن اين حالت در بعضى به آن حدت ظهور مينمود كه اگر خود نكيرين و بدتر از آن را هم در آن حالت مييافتند دست به يقه ميشدند ! و تا فايدهاى هم از اين مطلب داشته باشيم بايد بگوئيم علاوه بر احوال آنىاى كه در اين باره به بعضى وارد مىشود بيمارىاى هم بنام مرض نعوظ هست كه آلت در اثر مس و لمسى برقرار مانده فروكش نميكند كه براى آن درمانهائى ذكر كردهاند ، از جمله ريختن آب سرد بر آلت و در آب سرد رفتن و ماليدن يخ يا آب غوره و يا در كيسهء يخ فرو بردن و در آخر اين علاج امتحان شده از طب قديم اين كه ورق سرب بدور آن بسته چندى به آن صورت به حال خود بگذارند . « 41 »
--> ( 41 ) . در سنوات بعد از هزار و سيصد و سى و دو بود روزى جلو دكان دوستى در خيابان بوذرجمهرى ميگذشتم كه صدايم كرده ، پس از خوش و بش به عقب دكانش برده گفت در آسمان عقبت ميگشتم در زمين پيدايت كردم و پس از تمجمج و رنگ برنگ شدن زياد ، گفت چون ترا ، هم امين و هم مطلع از طب قديم ميدانم ، دامادى تازه گرفته كه عقد كرده ، اما عروسى نكردهايم و روزى در نامزدبازى با عروسش نعوظ نموده به همان حال باقى مانده ، كه از مصيبتش خانهنشين شده هيچ دوا درمان هم چاره پذيرش نگرديده ، خواستم بلكه چارهاى بكنى . شوخى داشتيم و گفتم : خاك بر