جعفر شهرى باف
44
طهران قديم ( فارسى )
غليظتر مانند فلانم بفلان خود و اربابت و فلان خر بفلان زن اربابت و بدتر از آن حواله نمايد و بيحيايى شديدتر بكند . رئيس الوزرا با ملايمت احمد را از راننده جدا كرده مشتى پول در دستش ريخته بسيار از شهامت و شجاعتش ستايش كرده غائله را خاموش گردانيد اما نتيجهء كار رئيس الوزرا آن شد كه كم كم در اثر آن تشويق مزورانه و پول ، احمد از بچهپرروهاى خيابان گرديده بتدريج در زمره مزاحمان محل درآمده بود به نام احمد ياور و جزء لشوش شناخته شده ، شبى كه با جوركش و فاعل خود ( مهدى كلهپز ) بگفتگو « 83 » پرداخته با كارد او را از پا درآورده بدار آويخته شود ! ! بر ميرزا غلامعلى دوافروش لعنت يكى ديگر از دكاكين اين خيابان دكان ميرزا غلامعلى دوافروش پائينتر از كوچه امام جمعه خوئى بود كه دواهاى ايرانى و كم و بيش داروهاى خارجى مىفروخت . ميرزا غلامعلى يكى از رؤسا و مبلغين فرقهء بهائيت بود كه هر چند يك بار دكانش در اثر تهييج و تحريك منبرى و ملا و واعظ و معركهگيرى كه بابى و بهائى را اسم بر و او را معرفى مىنمود مورد هجوم چپوچيان واقع شده دكانش بتاراج مىرفت كه براى نمونه يكى از آن صحنهها را ذكر مىكنيم . سيد علمدار سيد علمدار يكى از معركهگيرها بود كه با ذكر داستانهاى جنگ بدر و احد و شجاعتها و معجزات ائمه معركهگيرى و كسب روزى مينمود و شگردى « 84 » هم براى جلب مردم و درآمد زيادتر داشت بدينترتيب كه جوانكى به نام باقر را كه از دو چشم نابينا بود تعليم داده بود كه براى مردم غيبگويى مينمود و اين بدين صورت انجام ميگرفت كه طبق قرار مثلا هر گاه سيد با تركه يا چوبدستى خود يكى به شانه او بزند و بگويد « با نشان باش » و بپرسد چه در دستش مىباشد ؟ او جواب
--> ( 83 ) . گفتگو : جدل . ( 84 ) . قاعده - برداشت .